+ هیونگ ببین دارم ویولن میزنم ، میبینی !
تهیونگ خنده ای کرد و غرق چهره ذوق زده پسرکش شد.
- میبینم جانِ تهیونگ ، پیشرفت کردی عزیزدل.
جونگکوک نگاهی به چهره تهیونگ کرد و با تعجب پرسید.
+ چرا داری اونجوری نگاهم میکنی هیونگ ؟.
تهیونگ سری تکون داد و دستی به گونه پسر کوچکتر کشید.
- هربار که لبخندتو میبینم بیشتر از خدا ممنون میشم که تو و وارد زندگیم کرده جانکم.
با تموم شدن حرف پسر بزرگتر جونگکوک لبخندی زد و دوباره ویولن رو روی شونهاش گذاشت.
- هانیکو

دلم برات تنگ شده هیونگ ...
https://harfeto.timefriend.net/16697187277601
منتظرتم ..