سلام به همگی
من یک ساله ازدواج کردم نه ماهم عقد بودم قبل از دوران عقد یعنی قبل از اینکه جواب مثبت بدم با همسرم صحبت کردم درمورد چیزایی ک بدم میاد و دوست ندارم تو زندگیم باشه
اوایل فکر میکردم همونجوری شده که قرار گذاشتیم ولی رفته رفته متوجه شدم ی سری چیزارو رعایت نمیکنه و پنهونی انجام میده مثلا شب نشینی با دوستاش و قلیون کشیدن و عرق خوردن ک من خیلی بدم میاد و گفته بودم نمیخوام این کارارو بکنی
سیزده بدر پارسال ی دعوای خیلی بد کردیم سر قلیون کشیدن ولی بهتر نشد ک بد تر شد
امشبم میخواست بره عروسی هی حرف زدیم گفت میرم تا دوازده یک میام منم میدونستم از عروسی میخواد بره شب نشینی دعوامون شد میگه من حسرت زندگی دوستامو میخورم زنه اونا مثل تو نیستن سر هر چیزی دعوا کنن
من قصدم طلاق نیستم ولی میخوام بدونم شماها همچین شرایطی داشتین؟چکار کردین؟تونستین خواستتونو بهش بفهمونین یا تسلیم شدین؟