آره
دوتا مهمشو میگم، یکی میخواست زندگی مادرمو خراب کنه
چندین سال پیش، میخواسته مادرم طلاق بگیره... دو سال بعد خودش شوهرش معتاد شد و رفت سراغ زنای هرزه، با کتک از خونه انداختش بیرون و طلاقش داد انقد زده بودتش که تا سالها دنبال دوا و دکتر بود! الانم چندین ساله از چهار تا بچهاش بی خبره چون دیگه نمیخوان مادرشونو
ببینن، مادره منم خداروشکر سره زندگیشه و هیچ مشکلی نداره البته هنوزم به زندگی ما کرم میریزه اما مامان و بابام خداروشکر همو دوست دارن و مشکلی نیست
همسایهمون مادر شوهرش این بنده خدا رو تا دم طلاق برد با دوتا بچه کوچیک، چند ساعت مونده بود به اینکه برن دادگاه شوهرش انگار پشیمون شده و با مادرش قطع ارتباط کرده و برگشته سر زندگیش، الان زندگیشون خوبه اما مادر شوهره سرطان گرفته، جز همون عروسی که اون بلا رو سرش آورد، کسی نیست یه لیوان آب دستش بده