2777
2789
عنوان

راست میگ؟

141 بازدید | 12 پست

بچه ها شوهرم منو ثبت نام کرده بود برای ادامه تحصیل چون چند سال از درس دور بودم بزرگسالان ثبت نام کرده بود.. چون تنهایی نمیزاره برم بیرون دیگ اون باید کتاب اینا رو میگرفت چند بار بهش گفتم ک پس چی شد الاپ مهر باید میرفتم میگفت میرم میپرسم یه هفته پیش باز بهش گفتم( چون علاقه زیاد ب درس خوندن دارم هی پیگیر میشم ) گفت بخاطر این شلوغیا مدرسه ها نیست و اینا....  راست میگ بنظرتون؟  

یا نمیخاد ادامه بدم و پشیمون شده؟ 

اگ اینجوریه پس چرا ثبد نامم کرده بود 🤔

بی پناهی یعنی  ، زیر آوار کسی بمانی ک، قرار بود، تکیه گاهت باشدد..... 

مدرسه هس 😐🤦🏻‍♀️/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

مدرسه هس 😐🤦🏻‍♀️/

آخه گفت فعلا شلوغه کسی نمیره 


خب رک بگه نمیخام بری این کارا چیه.  اه

بی پناهی یعنی  ، زیر آوار کسی بمانی ک، قرار بود، تکیه گاهت باشدد..... 
آخه گفت فعلا شلوغه کسی نمیره  خب رک بگه نمیخام بری این کارا چیه.  اه

ازش اروم بپرس بگو عزیزم مدرسه بازه چرا نمیزاری برم/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
شماره مدرسه رو بگیر‌خودت زنگ بزن بپرس

آره باید اینکارو بکنم. 

راستی الان بخایی بری قبول میکنن یا دیر شده نمیشه 

بی پناهی یعنی  ، زیر آوار کسی بمانی ک، قرار بود، تکیه گاهت باشدد..... 
ازش اروم بپرس بگو عزیزم مدرسه بازه چرا نمیزاری برم/

بخدا چند بار گفتم دیگ خجالت میکشم. 

بی پناهی یعنی  ، زیر آوار کسی بمانی ک، قرار بود، تکیه گاهت باشدد..... 
بخدا چند بار گفتم دیگ خجالت میکشم. 

پس هیچی نگو و سعی کن سر سنگین باشی باهاش ک علت رو بپرسه بعدش اروم بگو ناراحتم ک سر قولت نموندی و فلان/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز