همیشه خدا یعنی اوج دعوامون ده دیقست جمعه سفره صبونرو پهن کردم همه چی چیدم تو سینی که سرسفره برداریم دستش خورد لیوان چایی ریخت رو پارچه و فرش جای اینکه من غر بزنم اون شروع کرد چرا تو این لیوان چایی اوردی چرا همه چی چیدی تو سینی کوچیک چرا سینی بزرگ نیاوردی خلاصه بحثمون شد قهر کردم گفتم تنها صبونه بخور رفتم تو اتاق صدام کرد بیا این ببر رفتم دستم کشید بغلم کرد