بچه ها من دوسال و نیمه عقدم پدر ومادرم همدانی هستن.تو دوره عقد پدر ومادرم یه خونه تو تهران داشتن و اونجا با شوهرم زندگی میکردم و قراره بهمن عروسی بگیریم و خونه خریدیم اما این دوساله شوهرم خونه رو داده رهن و با پولش کار کرده و اصلا بفکر گرفتن خونه نیسو پدر و مادرمم دارن از مهر میان و میگن شما دیگه اینجا نباشید حداقل شوهرت بره خونه مادرش.همش استرس خونه رو دارم و شبا کابوس میبینم اما شوهرم عین خیالش نیس چیکار کنم
چه با حاله با پول مردم کار میکنه!!!عجب دامادی نمیترسی از همچین شوهری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا پول رهن خونمونه
شوهرم کارخونه قطعات خودرو داره جنس تولید میکنه با اونم مواد اولیه خرید که تولید کنه اما تا آبان و اذر پولش جور نمیشه فک کنم به مستاجره هم گفته اونم از خداشه بشینه چون سربازه و نمیرسه دنبال خونه بگرده اما من حس بدی دارم که مثلا از مهر من برم خونه مامانم اونم خونه مامانش باشه