2777
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 30986 بازدید | 628 پست

برام پیام داد بیا تو راهرو خرف بزنیم تا نرفتی رفتم تو راهرو دم اشمز خونه بود رفتم نزدیکش ب اندازه ی نفر بینمون فاصله بود رو به روم وایساد نگام کرد انگار جرعت گرف دست راستشو اکرد مقابل دست چپم گفت دستتو میزاری تو دستم؟ نگاش کردم رفتم رو حالت سایلنت الان من با این همه خجالتی ک جدیدا تو وجودم پیدا شده بود باید چیکار میکردم؟ 

گفت نگا من دستمو اوردم نمیخوای دستتو بهم بدی

فق عین منگا نگاش میکردم 

منتطر بود.


دستم از زیر چادرم اروم اروم بالا اومد گذاشتم تو دستش دستمو کرفت گرمای تنش به تنم منتقل شده بود گفت دوستت دارم انگار کر شدم 

دلم میخواست تو اون حالت واسه هنیشه بمونم زمان جلو نره...


انگار نهایت خوشبختیه دیت کسی تو دستات باشه ک دوماه به یادش اشک ریختی و الان یک ماه بود داشتی کنارش ارامش میگرفتی


مثل همیشع باز ی نفر صدام زد دستمو کشیدم و از اون حالت ناب بیرون اومدم نگاهش کردم لبخند همیشه گیش روی لبای خوش فرمش بود رفتم وقت خدافزی باز رفتم پیشش این بار دست چپشو اورد جلو رو به روم بود گفت میشه دست راستتو بهم بدی دستمو ک دادم با دوتا دستش گرفت سرشو اورد پایین و بوسید بهم گفت دوستت دارم باید هر روز این دستارو ببوسم حس میکردم من شاه دلشم حس میکردم خوشبختی همین لحظه هاس ی ادم عاشق با ژنده پوش ترین لباسا کنار عشقش حالش خوبه اما بقیه فک میکنن حتما باید بهترین لباسا و غذاها و مراسمات باشه تا ادم خوشبخت بشه


نه خوشبختی گاهی همینجاهاست با یه کلمه با یه محبت با یه بوسه

فقط کافیه عاشق بشیم و عشق بورزیم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
انشاءالله یه روزی به هم برسید😘🌱 دست به قلمت هم که عالیهه دستت طلا❤

ممنون گلم

اره دویت دارم خودم بنویسم و گوینده باشم ان‌شاءالله ی روری کنار عشقم بهش برسم چون اونم با دل جون کمکم میکنه ایرادای کارمو میگیره خیلی خوبه خیلی

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

الان این سبحان چند سالشه؟چیکار میکنه؟

۲۱ ۲۲ سالشه حسابدار مغازه داییش هست

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
اسی قول بدع آخرش عکس هم بزاری تولوخدااا قلبونت برم

خودمو یا سبحانو؟


باید از عشقم بپرسم خیلی حساسه میترسم همین نی نی سایت رو هم مخالفت کنه

خدانکن

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

خلاصه که خدافظی کردیم و من تا اخر شب دستامو بو میکشیدم انگار اینا شده بودن دستای طلایی دیگه دستای من نبودن بوی عطرش رو دستام حس خوبی داشت 


عشق ینی بیای خونه و دستاتو بو کنی تا حس کنی کنارشی


سر خوش بودم اما نمیدونستم گاهی پالتونمو انقد نمیشورم تا بوی عطرش ازش نپره و من حس کنم هنوز کنارمه و دارمش


روزای اینطوری میگذشتن تا این ک یه مزاحم زنگ میزد خونه اقاجونم اینا و مدام به مامان زهرا میگفت اینا دخترای خوبی نیستن چیکار میکنن فلان میکنن و .....


همش داشتیم حرص میخوردیم ی بار رفتیم کلاس پیش سبحان تو اتاق بودم دستمو گرفت گفتم‌نگرانم جدامون کنن نمیبینی زنگ میزنن با تلفن ناشناس و عمومی امار میدم سبحان همونطور ک دستمو گرفته بود گفت از اینجا به بعد لازم باشه دستامونو بهم زنجیر میکنم ک بفهمی ما جدا شدنی نیستیم گفت حاضرم دستم از بالا قطع بشه اما از دستای تو جدا نشده بغض داشتم نکنه باز بی کس بشم نکنه باز همه غمام بیان سراغم ی قطره اشک سمج از گوشی چشمم چکید سبحان نگاهش کرد دستاش میخواست بالا بیاد تا پاکش کنه اما مشت شد اروم گفت اشکتو پاک کن نمیخوام هیچوقت اشکتو ببینم من هستم تا غم تو دلت نباشه


اشکمو پاک کردم از کنارش بودن حالم خوب بود انگار داشتم جون تازه میگرفتم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
هر دو 

بتونم چشم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
رشتت چیه؟امسال کنکور داری؟

انسانی 

اره میخوام معلم بشم تا بتونم در اینده کمک خرج عشقم بشم


البته هدف اصلیم گویندگیه ولی فعلا محبورم معلم بشم چون از اول حقوق داره

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

شبا چت میگردیم روزا گاهی همو میدیدیم اتفاقای زیادی افتاد ک الان بعد ۵ سال دقیق یادم نیست مهماشو میگم شاید به ترتیب گفتا نشه دیگه خودتون ببخشید


ی روز دیدمش باز غم داشتیم مزاحمه سر جاش بود زنگ زدن گفتن اقاجونمم بردن اصفهان دکتر دقیق یادم نی فک کنم سکته کرده بود توواون اتاقی  الان دیگه شده بود واسه من و سبحان بودیم ی پسر بچه شیطون همش میگف اینا چقد باهم حرف میزنن؟ معلومه ک تست نمیگیرن انگار میخوان باهم ازدواج کنن


اون روز خیلی ناراحت بودم رفتیم تو اتاق وسط حرف زدنامون انگار باز این بغض لنتی میخواس بیاد سراغم ک میون شونه های عشقم فرو رفتم


عطر تنشو نفس کشیدن اولین بار بود بغلم میکرد محکم فشارم میداد منم دستامو دور کمرش حلقه کرده بودم 


اون زمان اون هنوز ی پسر بچه بود اما واسه من از هر مردی مردتر بود تنها کسی بود ک با همه وجودش کمکم میکرد مشکلای درسیمو حل میکرد ارومم میکرد تا مثل قبل زود جوش نیارم تا داد نزنم دیگه اون نازنین چند ماه گذشته نبودم دیگه اعتیادم تیغ سرد و تیز نبود مخدر من الان شده بود ارامشی ک ار حرفاش میگرفتم من با سبحان متولد شدم یه دختر شیطون با حضور سبحان تو زندگی من به وجود اومده بود ک شاد و سر حال بود 

سبحان نمیزاشت غم داشته باشم واسم از همون روزا شد مامان شد بابا شد رفیق فاب و صمیمی شد اونی ک با همه گند کاریام پشتم در میومد شد داداش نداشتم شد خواهرم و من شدم مونسش تا اونم پشتش ب من گرم باشه


تو اغوشش بودم و به اینده فکر میکردم اون زمان سختی های راهو نمیدیدم فک میکردم یکم ک من و سبحان بزرگتر بشیم اچازه میدن نامزد کنیم تا باز بزرکتر بشیم و عقد کنیم.


نمیدونستم عالم و ادم کمر ب جدایی ما بستن

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

همون روزا تصمیم گرفتیم به خانواده هامون بگیم اول سید سبحان گفت و برام تعریف کرد ک مامانش با مامانم هم کلاسی بودن و مخالفت نداشتن

نوبت من بود ی روز دم پله اشپز خونه نشستم و به مامانم گفتم 


ی دختر همیشه دنبال حامیه حس میکردم مامانم منو میفهمه کمکم میکنه اما همه چی شد بر عکس تصوراتم


شاید اگ سبحان پسر ی بابای پولدار بود مامانم بدون توجه ب سنم همون موقع رضایت میداد اما گناه عشق من و سبحان شد وضعیت مالی اونا 


مامانم از همون اول شروع کرد دری وری گفتن ک اخه این چه خانواده ایه به مامان عشقم توهین میکرد و من اون زمان جوابی جز سکوت نداشتم مامان مادی گرای من ک خودش بابامو ۶ ماه به خاطر اینکه کارمند نبود رد کرده بود حالا میخواست عقاید تحملاتی خودشو به من انتقال بده و منو مجاب به قبول کردن بکنه


اما من کله خراب تر از این حرفا بودم من سید سبحانو واسه همیشه میخواستم من دیگه حاصر نبودم مسکن اغوششو ول کنم و باز برم رفیق تیغ بشم نمیخواستم باز ب حالتای قبلم برگردم نمیخواستم شبا تو تنهایی زار بزنم و ارزوی مرگ کنم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
2827
2791
2779
2792