2777
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 30986 بازدید | 628 پست

سید سبحان مهربون من واسم کادو تولد خریده بود یه الیرابت 


عشق خیلی حس شیرینیه و اون زمان روی ابرا بودم کباباشو کداشتیم فردا صبح توومدرسه بخوریم چون من باید میرفتم ظرفشو با دونه انارو نارنگی و گلای خشک رز پر کردم قشنگ و گفتم زهرا و مبینا بهش بدن

کلی هم خودم ازش تشکر کردم ک جرا اینکارو کردی


روزا همینطور میگذشتن و انگار نازنین غرق خوشی بود و این خوشی وقتی سر پر شد که فهمید کلاسا باز شرو شده و میتونه تک دلبرشو بازم ببینه


ی روز ک باز با بچه ها ب خاطر ماکت پیش هم بودن بچه ها شرو کردم انار خوردن گفتن تو نمیخوای تو دیگه عشق داری برو به عشق جانت بگو برات بخره و کلی شوخی و دعوا نازنینم گف باشه الان میرم پیش عشقم چوقولی همتونو میکنم تا دیگه من اذیت نکنید


فرداش نازنین اینا پیجوندن تای سر برن کلاس دم در سید سبحان منتطر عشق اولش ایستاده بود اومدن تو سید سبحان رو شوخی ی خاک انداز برداشت گفت خوب حالا عشق منو اذیت میکنید اگ تو راهتون دادم مبینا گفت قبل این که عشق تو باشه رفیق ما بوده یادت نره سید سبحان خندید و با حرعتی ک این عشق بهش داده بود بدون خجالتی ک قبلا داشت گفت فعلا ک عشق منه مال منه حرفیه؟ 


بعدش رفت تو آشپزخونه اون ساختمون ی نایلون پر انار در اورد گفت حالا به عشق من انار نمیدین خودم واسش بهتریناشو میخرم


هر کودوم انارا انقد بزرگ بودن تو دست جا نمیشدن واقعا خوشگل بودن


نازنین دلش قیلی ویلی میرفت اون وسط شهلای نامرد هم بود مدام خودشو ب نازنین میچسبوند و ی جوری نشون میداد انگار خیر خواه نازنینه

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

نه عزیزم اینقدر داستان زندگیت جذاب خودت زیبا تعریف میکنی مجذوبش میشیم فقط دوست داریم بخونیم.بگو کامل ...

جشم گلم اگ بشه و انروز تموم بشه

ممنون از نطر زیبات مهربون بانو

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
اسی با جزییات بگو دیگه

چشم دارم میگم مهمارو میگم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
سید سبحان مهربون من واسم کادو تولد خریده بود یه الیرابت  عشق خیلی حس شیرینیه و اون زمان روی ...

این وسط ک سید سبحان داشت با دوستای نازنین دعوا میکرد یکی از پسرای کلاس ک دوست بچگی نارنین بود اومد پیشش اقا سید سبحان قصه ما از اون پسرای غیرتیه از اونا ک حاضر نیست کسی نگاه ب عشقش بکنه چ برسه بخواد کنارش باهاش حرف بزنه


نارنین نمیدونست داشت با اون پسر صحبت میکرد ک اره مامان من نمیزاره من بیام کلاس و تو ببین خالت میتونه مامانمو راضی کنه یا نه همینطوری مشعول بود ک یهو چشمتون روز بد نبینه اقای ایندش قاط زد خاک اندارو پرت کرد رفت تو یه اتاقا درم محکم بست


نازنین ک ازاد بود تا اونموقع از این رفتارا ندیده بود تعحب کرده بود چیشد چرا رفت تو اتاق 


یهو یکی از دوستای سید سبحان ک میخواست کارگردان فیلم باشه و الان هم فیلم ساخته و به خواستش رسیده اومد توروی نارنین وایساد گفت اون مثل داداشمه این چه کاریه تو داری میکنی ی جیزیش بشه من میدونم و تو 


نازنین از همه جا بی خبر مات نگا میکرد اقا ب من چ اصلا چیشد چزا اینطوری شد بغضش گرفته بود یکی سرش داد بزنه


بهش گفتن حالا خودت برو تو اتاق ارومش کن


نازنین اروم اروم قدماشو برداشت دم در اتاق رسید درو باز کرد خیلی استرس داشت کم بود غش کنه ی حورایی ترسیده بود 


دستشو ک رو در اتاق گذاشت دلو ب دریا زد دسترو پایین اورد در اتاقو باز کرد اما کاش باز نمیکرد

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

سید سبحان رو یه صندلی نشسته  بود و سرشو بین دستاش گرفته بود نازنین داشت از بغض خفه میشد طاقت نداشت اینطوری عشقشک ببینه باور نمیکرد یکی انقد دوسش داشته باشه که از حرف زدنش با یه پسر دیگه اینطوری ناراحت بشه


رفت تو اتاق درو نیمه باز گذاشت به دیوار کنار در لم داد اروم گفت اقا سید

اما سبحان سرشو بالا نیوورد نازنین گفت اقای ...فامیلیش... 


بازم‌نگا نکرد


نازنین خجالتو کنار گذاشت اروم با تمنا و استرس گفت سبحاان


سبحان سرشو بالا اورد نگاش کرد...


نازنین گفت ببخشید باور کن نمیدونستم اینطوری میشه


سبحان تو چشماش اشک جمع شده بود قربونش برم حیلی احساسیه


اروم گفت اشکال نداره 


نازنین داشت اشکش در میومد سبحان پاشد اومد نزدیکش گف گقتم ک اشکال نداره ناراحت نباش نازنین با بغض گف اخه بخدا نمیدونستم ناراحت میشی شرمنده


این وسط ی نفر در زد 

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
این وسط آریا کجاست؟ مگه با شهلا نبود؟جدا شدن؟

اریا کلاس نمیومد اما همچنان با شهلا بودن و چقد نقشه ها برا جدایی ما داشتن

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

کسی نبود جز شهلایی که واسه خود شیرینی هرکاری میکرد اروم سر زد گفت نازنین حالت خوبه نگرانت شدم اخه انکار حالت خوب نبود عزیرم چرا زرد شدی و‌....


حرفاشو ک زد و خودشو عین ی مادر مهربون نگران نشون داد رفت تو اشپز خونه و واسه نازنین ک سبحان اب قند اورد باز اومد گفت بیا رنگت پریده یهو حالت بد میشه بدنت ضعیفه اب قند بخور


نازنین ک شهلارو میشناخت گفت باشه سینی رو گرفت و درو بست سینی رو گذاشت رو زمین سید سبحان بهش گفت بخور حالت بد میشه نازنین ک هنوز خجالت تو وجودش بود گفت نمیخوام کلا وقتی سیدشو میدید خجالت میکشید وگرنه توچت پررو بود


سید سبحان اصرار کرد نازنین گفت هروقت تو خوردی منم میخورم سید سبحان ب خاطر نازنین اب قندشو خورد و بعدش از نازنین خواست تا بخوره اونم قبول کرد و خورد یهو باز یکی در زد

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

نازنین و سبحان رفتن درو باز کنن تا نازنین دستشو گداشت لبه در سید سبحان از مشت دستشو گذاشت رو دست نازنین نازنین انگار شد گوله آتیش حس کرد داره اب میشه از خجالت خیلی یهوی و اتفاقی اینطوری شد نازنین داغ شده بود چشماشو بست یهو فهمید چن نفر هنوز پشت درن چشماشو باز کرد ی نگاه ب سید سبحانی ک داشت این بلاهارو ب روز دلش می اورد کرد و سریع دستشو از زیر دست سید سبحان کشید


دوستای نازنین بودن ک صداش زدن و قرار شد برن چون غروب بود


شهلا گفت شبه بزارین من بابام الان میاد دنبالم باهاش بریم 

تا باباس اومد بچه ها سوار سدن خودش رفت تو کلاس 

نازنین مات نگاش کرد


شهلا باز برای خود شیرینی رفته بود تو کلاس و به سبحان گفته بود نازنین خیلی زجر کشیده تو حق نداری اذیتش کنی خواستم بهت بگم بدونی ما رفیقاش پشتشیم


هه همچین اسم رفیق رو خودش میزاشت ادم شک میکرد این همونه ک اریا رو از نازنین با بدجنسی گرفت 

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

شبا نازنین با گوشی مامانش با اریا چت میکردن ی بار حرف اون روز و دستاشون پیش اومد ک همو برا ثانیه ای لمث کرده بودن و نازنین گفت جقد دلش دستای سید سبحانو میخواد...


دوباره میون چتاشون ی روز نازنین و رفیقاش پیچوندن رفتن کلاس


فرداش زبان داشتن نازنین هم کلا زبانش ضعیف بود اون موقع کلاس هشتم بود 


جمعیت کلاس زیاد شده بود پر بود از بچه ها و یکی از بزرگترین کلاسارو داده بودن بهشون تو اون اتاق هنه جمع بودن و تست صدا میدادن نازنینم دلش میخواست تست بده اما از سبحان خجالت میکشید وقتی سبحان از در اتاق رفت بیرون نازنین رفت پشت به در شرو کرد به خوندن صداش محشر بود از اول بچگی واسه فرماندار و استان دار برنامه اجرا کرده بود دکلمه خونده بوده واسه مدارس مختلف مجری میشد و ... متنو ک خوند تا برگشت نگاه خیره سید سبحانو ب خودش دید انگار چشماش برق میزدن نازنین همیشه جلوش ساکت بود و نشده بود انقد قشنگ صداشو ب نمایش بزاره


از خجالت رفت یه گوشه کتاب زبانشو دستش گرفت و خودشو مشغول نشون داد

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

زهرا خالش گفت تو که انقد کتاب دستته بگو ببینم تلفط این کلمه رو بلدی نازنین گیج نگاهش کرد گفت نه گف خو م برو از سبحان بپرس بزرگتره جتما بلده اون زمان سبحان کلاس ۱۱ ام بود


نازنین گفت ن من روم نمیشه شهلا گفت پ من میرم بپرسم زهرا ک ذات شهلا رو میدونست گفت نیازی نیست خود نازنین میره


نازنین برا اینکه شهلا نره رفت جلو اروم صدا زدی اقای ..فامیلی.‌‌‌.


سید سبحان سرشو بالا اورد معلوم نبود چش شده بود ک بر عکس نازنین پررو شده بود با عشق ب نازنین نگا کرد و میون جمعیت گفت جانم


نازنین خنگ نفهمید انقد استرس داشت رفت جلو و سوالشو پرسید سبحان هم قشنگ جواب داد وقتی برگشت دید هنه نگاشون میکنن و ریز ریز میخندن ب رفیقاش گفت زهر مار چیه هی میخندین دوستاش گفتن ندیدی چطور با عشق گفت جانم همه کلاس حتی اون بچه ها هم فهمیدن دیگه ی جیزی بین شماست


خجالت پشت خجالت حس میکردم چق گاف داده دیکه کلاسم روم نمیشه بیام نمیدونستم این عشق ی روزی مارو شهره شهر میکنه و حرفمون مث صدای هو هوی باد همه جا میپیچه

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
2827
2791
2779
2792