2777
2789
عنوان

امشب...

55 بازدید | 2 پست

همه گلا و کادوهایی که بهم داده بود رو انداختم دور 

تموم چتامون رو از اول یه دور خوندم، با ناراحتیا چشمام پر اشک شد و با خوشحالیامون خندیدم، خندهِ تلخ و بعد همشونو پاک کردم 

عکسامونم همینطور.. برای بار اخر قربون صدقش رفتم و با عکساش حرف زدم، بهش گفتم چقدر دلم تنگ شده و چقدر بدونش خستم 

نزدیک دوهفتس از خونه بیرون نمیرم، همه خیابونای این شهر، کل کافه ها، پارکا منو یاد خاطره هامون میندازه 

ساعتا و کارا رو جوری تنظیم میکنم که بیکار نشم فکر و خیال کنم اما همیشه به یادشم، به یاد دستاش که محکم دستامو می‌گرفت و میگفت این دستای کوچولوتو هیچوقت تنها نمیزارم 

دلم برای بغلی تنگ شده که دیگه متعلق به من نیست 

دلم برای چشمای عسلی سبزش تنگ شده که دیگه نمیتونم نگاشون کنم 

دلم برای خندهاش تنگ شده، خنده هایی که عاشقشونم 

دلم برای همون پسر مغرورِ تخس تنگ شده 

خیانت چیزی نیست که بتونم ببخشم اما چجوری کنار بیام با دلتنگی و خاطره ها؟..



اینجا یکی داره خسته تر از واژه خستگیو زندگی میکنه!

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز