بچه ها فامیلای همسرم خیلی سردن.من همش حس میکنم یه چیزی هست که من نمیدونم ... شما ببینید مثلا وقتی بحث ازدواج من وهمسرم شد وقتی همسرم این همه خاله داره عمه داره عموودایی خلاصه اینا برای بچه خواهرشون یعنی ذوق ندارن؟؟
ما مراسم عقد توتالارگرفتیم خیلی خوب بود همه کارا روخودم وهمسرم کردیم ولی ازخانواده همسرم خواهری،خاله ای کسی حتی برای کمک .تزئین هدیه های عروس وخلاصه این چیزا اصلا کاری نکرد...
حنابندون حتی زحمت درست کردن یه حنا روهم نکردن وازفامیلاشون نه خاله نه عمه وخلاصه هیچکس جزخواهر ومادرهمسرم نبودن...اصلا انگار که هیچ ذوقی نداشتن..البته مادروخواهرهمسرم فقط خوب بودن..من خیلی اون شب جلوی فامیلامون خجالت میکشیدم ..مادرهمسرم وهمسرم خیلی ناراحت بودن میگفتن خودمون هم نمیدونیم هرکدوم یه بهانه آوردن ونیومدن
اوایل فکرمیکردم شاید مخالفن ولی بعد توبرخوداشون دیدم خیلی مهربونن .احترام میزارن .
ولی الان چندماهه ازدواج کردم هیچکدوم ازفامیلای همسرم خونمون نیومدن..یااونایی که توشهرمون هستن حتی پاگشامون هم نکردن..برام خیلی عجیبه ..
توفانی خودم وقتی ازم میمرسن نمیدونم چی بگم .شوهرم خودش هم میگه نمیدونم چرا حتی نه میان نه دعوتمون میکنن ..میخوام یه روز ازخواهرشوهرم بپرسم مامانم میگه ازمادرشوهرت بپرس ولی حس میکنم اگه چیزی باشه راست رونمیگه ولی خواهرشوهرم میدونم که میگه..
من عروسی نگرفتم وبه جاش مهمونی گرفتم که بازم تواین مهمونی خیلیاشون نیومدن ویا مثل تماشاچی بودن..
ازخودم تعریف نمیکنم ولی خب نه ازاون دخترای اهل خاله زنگ بازیم نه چیز دیگه ولی خب یه چیزی این وسط درست نیست...