2777
2789
عنوان

شوهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 79 بازدید | 18 پست
نیکی این یک نمونه بود . من حرفم اینه که میخواهد رد هم بکنه با من حرف بزنه نه اینکه خواهر شوهرم بهم بگه شما هم بیاین خوش میگذره . میدونست من مقصد سفر رو خیلی دوست دارم میدونمم به خاطر سختی نکشیدن خودم و بچم هم رد کرده اما اصلا به من نگفت
خب شاید ذاتا یکم دیکتاتوره خیلی آروم و بدون غر زدن بهش بگو تو کارایی که به منم مربوطه کاش با منم مشورت کنی اتفاقا الان فرصت خوبیه بگو من خیلی دوست داشتم با خونوادت بریم سفر از این به بعد از این پیشنهاد ها شد به منم بگو
نگران فردا نباش خدا از قبل، آنجاست. ..

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شوهر من همیشه بدون مشورت با من قبول می کرد خانوادش هم هر دقه مسافرت میرفتن ماهم هر دفعه دعوا داشتیم بیخیال بابا حوصله داریا
دلم آرامش میخواد خدا جونم میشه واسه آرامشم یه صلوات بفرستید ؟💖💖💖
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792