2777
2789
عنوان

شوهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 79 بازدید | 18 پست
نیکی این یک نمونه بود . من حرفم اینه که میخواهد رد هم بکنه با من حرف بزنه نه اینکه خواهر شوهرم بهم بگه شما هم بیاین خوش میگذره . میدونست من مقصد سفر رو خیلی دوست دارم میدونمم به خاطر سختی نکشیدن خودم و بچم هم رد کرده اما اصلا به من نگفت
خب شاید ذاتا یکم دیکتاتوره خیلی آروم و بدون غر زدن بهش بگو تو کارایی که به منم مربوطه کاش با منم مشورت کنی اتفاقا الان فرصت خوبیه بگو من خیلی دوست داشتم با خونوادت بریم سفر از این به بعد از این پیشنهاد ها شد به منم بگو
نگران فردا نباش خدا از قبل، آنجاست. ..

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

شوهر من همیشه بدون مشورت با من قبول می کرد خانوادش هم هر دقه مسافرت میرفتن ماهم هر دفعه دعوا داشتیم بیخیال بابا حوصله داریا
دلم آرامش میخواد خدا جونم میشه واسه آرامشم یه صلوات بفرستید ؟💖💖💖
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108