شوهرم مغازه داره تو پاساژ
بعد اونجا همه مغازه دارا زناشونو و دوس دختراشون اکثرا میان پیششون
ولی شوهرمن هرموقع خواستم برم اونجا یه بهونه ای اورده که پشیمون بشم یه بار میگه من دوس ندارم تو بیای محیطش خوب نیست
یه بار میگه خسته میشی
دیگه امروز خیلی عصبانی شدم گفتم من امروز میام تا 10 شب میشینم ببینم کدوم ک......... کشی میخواد منو بیرون کنه
ازاین به بعدم هرروز روزی دو ساعت میام میشینم
به نظرتون خوب کاری کردم؟ چون همیشه با ارامش ازش میپرسیذم بهونه های الکی میاورد منم دیگه زدم به سیم اخر معلوم نیست اونجا چه خبره که نمیخواد من بیام