حالا این خوبه
شب قدر بود رفته بودیم مسجد
رو ب روی مسجد قدیما قبرستون بوده
بعد یه مکان خیلی خیلی تاریکه
ظلماته کسی بره تو مکان باید چراغ قوه ببره
بعد ما ایستاده بودیم داشتیم حرف میزدیم
یهو تو تاریکی صدای جیغای وحشتناک میومد
نه یه بار
نه دو بار
چند بار
اونم ساعت ۲ شب😐بلانسبت ریدیم ب خودمون