2821
2789
عنوان

رابطه سمی :)💔

15039 بازدید | 303 پست

سلام:) اولین تاپیک اومدم باهاتون یکم‌دردل کنم و شمام کمکم کنید نمیدونم از کجا شروع کنم ی کجا ختمش کنم تو یه خانواده پر جمعیت ب دنیا اومدم ۶ تا خواهر ی برادر بچه بعدی من پسره همیشه مرکز توجه بود همیشه  چیزایی خوب واس اون بود مثلا یادم میاد اون مریض میشد و قطعا مریضی ویروسه و همه میگیرن منم میگرفتم میگفتن از حسودیشه 😐و اون دکتر میبردن دارو هایی ک ب اون میدادن منم مصرف میکردم ..

گذشت تا ۱۲ سالگی شروع سن بلوغم ک اینا مث ی غده مونده بود ت قلبم .خودم غرق کردم ت دوستام مدرسه این چیزا از خانوادم فاصله گرفتم شدید جوری شده بود فقط واس شام میدیدمشون و هر دو طرف ماجرا راضی بودیم . درسم فوق العاده بود تیز هوشان قبول شدم ولی نزاشتن برم ب مثلا بهانه ای دور بودن مدرسه اینا . تا اونموقع هیچی نبود تا اینکه بابام واس برادرم گوشی خرید  اپل منم دلم میخواست گریه زاری ک دوستام دادن تا واس منم ی هواوی گرفتن خرسند خوشحال از هدیه ای ک گرفتم . از اونموقع بود ک همه چیز فرق کرد :).بقیش بچه ها ت پست میگم 

رها باش ، واقعی باش ، خودت باش! زمان حقیقت را میگوید.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اره داشتم میگفتم همه‌چیز فرق کرد من درسم میخوندم اوکی بود شبم ت واتساپ با دوستام صحبت میکردم ممکن بود نمرم از ۲۰ بشه ۱۹ میگفتن سرش ت گوشیش بود فلان بیثار بهبان منم ناراحت میشدم این مشکلات دعوا ها هر شب هر روز ادامه داشت منم قشنگگگگ فاصله گرفته بودم از همشون یعنی بدم میومد برم ت جمعی ک بهم احترام نمیزاشتن ت جمع دوستام شیطون ت خونه اروم اینجوری شده بودم تا خود کنکورم این وضع ادامه داشت من درس میخوندم واس کنکورم ک‌ ی ماه مونده بود ب کنکور ب دلیل فشار هایی ک روم بود فشار عصبی گرفته بودم ضربانم میرفت بالا سرم درا میکرد چشام سرخ میشد حالم شدید بد بود واس همین درس ول کردم:)💔

رها باش ، واقعی باش ، خودت باش! زمان حقیقت را میگوید.

اینا همششش گذشت خلاصه کنم ب‌ کنکور رتبم اومد ۳۰ هزار شدم با رتبم میتونستم برم پرستاری ازاد(وضعیت خانوادم خوبه) قرار شد خالم واسم انتخاب رشته کنه که نمیدونم چرا هر چیزی ک مشاور ی من گفته بود انجام نداده بود زده بود پزشکی در صورتی ک هیچکسسسسس پزشکی با این رتبه نمیاره وقتی سایت سنجش اومد بالا نوشته بود مردود حالم بد شد تحقیر ها ک سرت ت گوشی بود این حرفا شروع شد ( من ۴ تا خوهر بزرگ تر دارم ک ازدواج کردن) ادامش ت پست بعدی میگم

رها باش ، واقعی باش ، خودت باش! زمان حقیقت را میگوید.

بخاطر این ک این فشارا از روم برداشته بشه اینستا نصب کردم ن عکس میزاشتم از خودم ن اصلا هیچیییی فقط تو اینستا بودم دلم خوش بود :) ی پسره ت کوچمون هست مزاحمم شد رفتم ب دامادمون گفتم ک کمکم کنه چون خیلی گیر سه پیچ شده بود اونم رفته بود بهش زده بود ک مزاحمم نشه و ب خواهرم گفته بود خواهر هام ت حرف ب هم گفته بودن و خواهر بزرگ ترم نمیدونم چی برداشت کرده بود ک رفته بود خط من رو ک ب نام بابام بود سوزونده بود و یکی از روش زده بود گزاشته بود ت گوشی خودش ..

رها باش ، واقعی باش ، خودت باش! زمان حقیقت را میگوید.

من وقتی فهمیدم رفتم داد هوار ک من اولا حصله این کارا ندارم دوما کارش خیلی زشت بود میتونست اول ازم بخواد توضیح بدم و حقیقتا غرورم شکست و جوابی ک‌گرفتم این بود ک از اول میدونستیم خرابی فلانی بینمون نبودی مث ما نیستی :) 

گفتم بیخیال بابا ی سیم کارت ارزش نداره بخوام این جوری کنم فرداش گوشیم ازم گرفتن :) بازم هی ی خودم تلیقن میکردم ک اشکالی نداره بابا یخیال با تلفن خونه زنگ میزدم دوستام باهاشون صحبت میکردم یا سراغم‌میگرفتن میگقتم گوشیم سوخته بعدا میام:)

رها باش ، واقعی باش ، خودت باش! زمان حقیقت را میگوید.
بخاطر این ک این فشارا از روم برداشته بشه اینستا نصب کردم ن عکس میزاشتم از خودم ن اصلا هیچیییی فقط تو ...

نمیدونم چرا بعضیا انقدر فضولا 


عزیزم اگه به این چیزاست من تقریبا 14سالم بود گوشی میخواستم انقدر گریه میکردم ک نگو اما برام نگرفتن اما الان ابجی 12سالم دو ساله گوشی داره از اون گذشته من ک سن این بودم از مدرسه میومدم بایدخودم برای خودم ی چیزی درست میکردم میخوردم اما اون هر وقت میاد مامانم بدو بدو براش غذا میپزه من 14سالمه بود خونه خیدیم ساختو ساز داشتیم از مدرسه میومدم تکو تنها تا دوازده شب یک شب خونه بودم خودم اگه چیزی میخوردم میخوردم نمیخوردمم خودشون واسه خودشون از بیرون میخریدن میخوردن برا منم اگه حوصلشون میکشید میخریدن ما ک دوتا بودیم این بود وضعمون وای به حال هفتا 

   ❤ میشه برای ازدواجم نفری یدونه صلوات بفرستین؟ اجرتون با سیدالشهدا ♡☆

این حرفا ادامه داشت تا ی روز ابجیم اومد خونمون بابام ک مرد عاقل تریه  بهش گفته یود ک چرا این کار کردی اگ بفهمم بیخود یی جهت این کار کردی پات از این خونه‌می بُرم .ابجیم رفته بود چت فیک درس کرده بود با چند تا پسر:) اورد فرداش خونه ک بیا با اینا‌چت کرده اینا منم هر چی‌میگفتم ب خدا ب پیر من نبودمممم کو گوش شنوا اخرشم‌گف اره با فلانی دوس بوده محمد(دامادمون ک بهش گفتم) مچش گرفته فهمیده رفته ب پسره زده گفته خواهر زن شما مزاحم من میشه هی میگ‌ولم نکن:/ من از تعجب داشتم شاخ در میاوردم 

رها باش ، واقعی باش ، خودت باش! زمان حقیقت را میگوید.
این حرفا ادامه داشت تا ی روز ابجیم اومد خونمون بابام ک مرد عاقل تریه  بهش گفته یود ک چرا این کا ...

خب 

   ❤ میشه برای ازدواجم نفری یدونه صلوات بفرستین؟ اجرتون با سیدالشهدا ♡☆

بابام از چشاش خون میبارید منم گریه ک‌ چیکار کنم‌بفهمن من نبودم تنها چیزی ک گفتم ب ابجیم گفتم خیلی پستی ک پاشد با دست زد ت دهنم  ک‌هیچکسم جلوشو نگرف:) منم میدونستم خواهرم ت نامزدیش با ی پسره قبلا دوس بوده و هیچکس نمیدونست من با خودش میبرد سر قرار و بعدش تمومش کرد منم ب هچکس نگفتم اونجا از عصبانیت در اومدم گفتم‌ بهش 

رها باش ، واقعی باش ، خودت باش! زمان حقیقت را میگوید.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2824
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792