2821
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 8071 بازدید | 167 پست

 سحر داشت دیوونه می شد. از درد فریاد می کشید. باورش نمی شد بدون اینکه بدونه یه سر یه خیانت کثیف بوده. علاوه بر اون به خودش هم خیانت شده بود. تمام سالهای جوونیش رو در تنهایی و اشک و آه گذرونده بود. سالها به انتظار سعید مونده بود و نتونسته بود رابطه ی دیگه ای داشته باشه و شانس ازدواج و عشق رو از خودش دریغ کرده بود در حالی که سعید و همسرش در حال خوشی و مسافرت خارجی و مهمونی رفتن بودن.....

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

 دنیا برای سحر دیگه سیاه و تار شده بود و حس می کرد همیشه شبه. از اون روز که حقیقت رو فهمیده یه روز خوش نداشته و یه آب خوش از گلوش پایین نرفته. با بغض و آه روزاش رو سر می کنه و وقتی بی هدف و سرگردون تو تاریکیای شهر قدم می زنه به این فکر می کنه که کجای راه رو اشتباه رفته؟

 چرا قربانی محبت و صداقت خودش شده؟

 چطور تونستن پشت سرش اینکارا رو بکنن؟

چرا هیچ کس از آشناهای مشترک اونقدر خیرخواه نبود که بیاد حقیقت رو بهش بگه؟

 سحر حتی نمیتونه انتقام بگیره یا حقیقت تلخی رو که فهمیده برملا کنه چون علاوه بر زندگی سعید و همسرش زندگی مریم و بهنام هم به هم می ریزه.

 مدام از خودش می پرسه چطور ممکنه تو این دنیا همچین آدمای پلیدی وجود داشته باشن که با زندگی و احساسات و شخصیت یه دختر اینجوری بازی کنن و از هیچ عاقبتی نترسن؟

 دنیا برای سحر تبدیل شده به بی عدالتی محض... کسایی که زندگیش رو خراب کردن در خوشبختی زندگی می کنن در حالی که خودش اسیر تنهایی و غم و حسرته.


پایان.    

  

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من

بچه ها تموم شد   اگه تا آخر خوندین نظراتتون رو برام بنویسین.

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من

من خودم تا اخر خوندم و نسبت ی هرچ‌مرده بیشتر بی اعتماد شدم با اینک خودم عقدم 

و همیشه باید فهمید ک گرگ باشی ن بره 

حیف سحر 

راسی سحر الان چیکار میکنه اذدواج کرده


من خودم تا اخر خوندم و نسبت ی هرچ‌مرده بیشتر بی اعتماد شدم با اینک خودم عقدم  و همیشه باید فهم ...

سحر خیلی ساده و رو راست بود و متاسفانه چوب همین رو خورد و مهربونی زیادش باعث شد چشماشو رو همه چی ببنده

این قضیه ای که نوشتم پایانش برمی گرده به ۱۰ ماه پیش... نه هنوز مجرده و افسرده س نسبت به همه بی اعتماده و دوست نداره با هیچ مردی باشه.  

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
 دنیا برای سحر دیگه سیاه و تار شده بود و حس می کرد همیشه شبه. از اون روز که حقیقت رو فهمیده یه ...

الهی چقدر مشابه سرنوشت منه😥 عزیزم آدرس پیج دوستت داری بفرسی برام 😔

الهی چقدر مشابه سرنوشت منه😥 عزیزم آدرس پیج دوستت داری بفرسی برام 😔

گلم ببخشید اجازه ندارم 

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
خدا لعنتش کنه سعید و امثال سعیدهارو

واقعا نمیدونم چطور تونست این کار رو با دختر بیچاره بکنه چرا حقیقتو بهش نگفت اونم وقتی که دید داره از اون شهر میره و میتونه یه زندگی جدید شروع کنه و با کیس مناسبی باشه   خودش ازدواج کرد خوشبخت شد و این دختر رو به خاک سیاه نشوند

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
واقعا نمیدونم چطور تونست این کار رو با دختر بیچاره بکنه چرا حقیقتو بهش نگفت اونم وقتی که دید داره از ...

واقعا خیلی دردناکه این حس منم همیشه خودمو لعنت میکنم چرا بارها بهش فرصت دادم و بخشیدمش تا اخر عمر خودمو نمیبخشم

وقتی که کامل شد ریپلای کن بیام بخونم

کامل شده عزیزم اگه دوست داری بیا بخون

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
واقعا خیلی دردناکه این حس منم همیشه خودمو لعنت میکنم چرا بارها بهش فرصت دادم و بخشیدمش تا اخر عمر خو ...

این فرصتو داری که فراموشش کنی و یه شروع دوباره داشته باشی عزیزم

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
این فرصتو داری که فراموشش کنی و یه شروع دوباره داشته باشی عزیزم

هر کار میکنم فراموش نمیشه خدا لعنتش کنه ‌..بخدا همین عصری فقط یک ساعتی چرت زدم خوابش دیدم در حالی که اینروزا تمام تلاشم میکنم بیخیالش شم

سلام داستان رو کامل گذاشتم اگه دوست داری بخونی بیا عزیزم

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز