2821
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 8071 بازدید | 167 پست
هر کار میکنم فراموش نمیشه خدا لعنتش کنه ‌..بخدا همین عصری فقط یک ساعتی چرت زدم خوابش دیدم در حالی که ...

می فهمم چه حالی داری   سعی کن خودتو با یه چیزی مشغول کنی یه تغییری تو زندگیت ایجاد کنی که شده حتی یه کم حواست پرت شه

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
یه روز که با محمدرضا بیرون بودن در مورد رابطه ش با سعید به محمدرضا گفت. محمدرضا شروع کرد به پرسیدن س ...

وایییی خدااا این دختر چقدر سادس و مضلومممم حرصم گرفتتت مردیکه خررررررررر

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

مگه نمیگی مشاوره داره پیجش پر فالوره 

بله ولی داستان زندگیشو کسی نمی دونه

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
می فهمم چه حالی داری    سعی کن خودتو با یه چیزی مشغول کنی یه تغییری تو زندگیت ایجاد کنی ک ...

سلام, داستان زیبایی بود و آدمو مشتاق می کرد که تا آخرش بخونه,درسته تلخ بود ولی حقیقت بود و باید عبرت بشه و عبرت گرفت, تا کی دخترها بخاطرسادگیشون فریب بخورن!

خترها نباید انقدر ساده باشن و کلا دوستی رابطه درستی نیست از اول باید به سعید می گفت به خواستگاریش بیاد و دوستی نمیکرد, متاسفانه عده کمی از دوستیها به ازدواج منتهی میشه که اگرم بشه بی اعتمادی و شکاکی ممکنه در هردونفر پیش بیاد, نوع شدیدشو تو هم دانشکده ایم دیدم که همسرش به شدت شکاکه و کنترلش میکنه و تودوستی اینطور نبود, اگر هم بعد دوستی با کس دیگری ازدواج بکنن تا ابد خاطرات گذشته عذابشون میده, و همین آرامش الانشونم از بین میبره و ممکنه روابط و وظایف همسری هم به خوبی ایفا نکنه چون عشق اول فراموش نشدنیه برای سحر که یک خلا بزرگ عاطفی توخانواده داشت اعتماد به یک پسر عاشق پیشه طبیعیه, ولی متاسفانه پسرها مثل دخترها صادق و راستگو نیستن, بخاطر همین ازدواج سنتی و قبل ازدواج هم با هماهنگی خانواده های دختر و پسر, ارتباط و شناخت بیشتر برای ازدواجی درست صدالبته بهتر و سنجیده تر هست چون دخترو پسر عاقلانه تصمیم میگیرن و به قول معروف عشق چشمشون را کور نمیکنه.



ممنونم از داستان زیبات استاترعزیز , تا شقایق هست زندگی باید کرد, به سحرجان از جانب من بگو , داستانت تلخ تموم نشد چون خودش میتونه بهتر تمومش کنه و مسلما می تونه با اراده ی قوی که داره با بهترین اتفاقات داستانشو تموم کنه و عنوانشم بزاره عبرت و اراده

یه دل خوش و تن سلامت براتون آرزومندم  

حدس میزدم همون موقع ازدواج کرده باشه عناقا😑😑 به شخصه دیدم اینو، اطرافمون پر از این مرداست که جرات ندارن کوچیکترین حرفی رو حرف مادرشون بزنن و آخرشم قراره اونی که مادرشون براشون انتخاب کرده رو بگیرن، فقط کرم اینو دارن که بیان زندگی یه دختر دیگه رو هم این وسط خراب کنن. تهشم میگن حلالم کن. تحفه‌های خرررررر 

🌸مدرس زبان ژاپنی🌸                                                    عروس سامورایی‌ها 😌 🇮🇷👩🏻💍🧑🏻🇯🇵 
سلام, داستان زیبایی بود و آدمو مشتاق می کرد که تا آخرش بخونه,درسته تلخ بود ولی حقیقت بود و باید عبرت ...

ممنونم از نظر زیبات عزیزم به نظر منم سحر که تو زندگی و خانوادش از عشق محروم شده بود ولی خودش قلب پاک و مهربونی داشت کل وجودش رو تسلیم سعید کرد در حالی که اون لیاقت عشق پاک سحر رو نداشت و بی عرضه تر از اون بود که بتونه قدر این دختر استثنایی رو بدونه

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
استاترعزیز,دعوت به دوستی دادم خوشحال میشم قبول کنی

حتما گلم الان قبول می کنم

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
حدس میزدم همون موقع ازدواج کرده باشه عناقا😑😑 به شخصه دیدم اینو، اطرافمون پر از این مرداست که جرات ...

کاش سحرم همون موقع اینو فهمیده بود ...

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
وقت رفتن سحر رسید و برخلاف تصورش سعید فقط تلفنی ازش خداحافظی کرد. در طول سه ماه پاییز که سحر تهران ب ...

استاترجان, درسته به سحر خیلی سخت گذشت ولی واقعا برای همسرسعید سختتر خواهد بود که جسم همسرش پیششه و فکرش پیشکس دیگه و اینکه سال احویل را به تنهایی و بدون همسرش گذرونده درصورتیکه همسرش با دختر دیگه ای تو منزل پدرهمسرش خلوت کرده, کلا بهتر که با سعید ازدواج نکرد, اگه این اتفاق برعکسش برای سحر پیش میومد چی!

اگه ازدواج می کردو دروغ و خیانت میدید کلا نابود میشد ,یا باید می سوخت و می ساخت یا که مهرطلاق به پیشونیش می خورد, به نظر من خدا سحرو خیلی دوست داشت, گرچه دیر ولی از دست گرگ انسان نما راحت شد و الان خیلی فرصتهای طلایی پیش رو داره, اتفاقا باید به حرف مشاورش راجع به نگفتن رابطه قبلی و دوستیش گوش می کرده, از ته قلب توبه می کرده, یه جا مشاوری به کسی گفته بود تکرار گناه خودش گناهه, نباید به کسی از رابطه قبلیش بگه حتی همسرش, از خدا هم کمک بخواد که همسری لایق و صادق داشته باشه و گذشته های تلخ برای عبرتش لازم بود که دیگه ساده اندیش نباشه, براش بهترینهارو آرزومندم

یه دل خوش و تن سلامت براتون آرزومندم  
استاترجان, درسته به سحر خیلی سخت گذشت ولی واقعا برای همسرسعید سختتر خواهد بود که جسم همسرش پیششه و ف ...

مرسی عزیزم البته سال تحویل رو با همسرش بود روز سوم یا چهارم عید بود فکر می کنم که با هم گذروندن. از طرفی سحر می گفت دلم برای زنش می سوزه که خیانت دیده از طرفی هم می گفت نمی تونم با خودم کنار بیام و به زنش حسودی نکنم چون با زرنگی اومد و خودش رو وسط زندگی ای جا کرد که قسمت و آرزوی من بود و واقعا هم زندگی خوب و مرفهی دارن در حالی که سحر اون همه سال همه جور سختی رو تحمل کرده و رو پای خودش ایستاده

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز