سلام, داستان زیبایی بود و آدمو مشتاق می کرد که تا آخرش بخونه,درسته تلخ بود ولی حقیقت بود و باید عبرت بشه و عبرت گرفت, تا کی دخترها بخاطرسادگیشون فریب بخورن!
خترها نباید انقدر ساده باشن و کلا دوستی رابطه درستی نیست از اول باید به سعید می گفت به خواستگاریش بیاد و دوستی نمیکرد, متاسفانه عده کمی از دوستیها به ازدواج منتهی میشه که اگرم بشه بی اعتمادی و شکاکی ممکنه در هردونفر پیش بیاد, نوع شدیدشو تو هم دانشکده ایم دیدم که همسرش به شدت شکاکه و کنترلش میکنه و تودوستی اینطور نبود, اگر هم بعد دوستی با کس دیگری ازدواج بکنن تا ابد خاطرات گذشته عذابشون میده, و همین آرامش الانشونم از بین میبره و ممکنه روابط و وظایف همسری هم به خوبی ایفا نکنه چون عشق اول فراموش نشدنیه برای سحر که یک خلا بزرگ عاطفی توخانواده داشت اعتماد به یک پسر عاشق پیشه طبیعیه, ولی متاسفانه پسرها مثل دخترها صادق و راستگو نیستن, بخاطر همین ازدواج سنتی و قبل ازدواج هم با هماهنگی خانواده های دختر و پسر, ارتباط و شناخت بیشتر برای ازدواجی درست صدالبته بهتر و سنجیده تر هست چون دخترو پسر عاقلانه تصمیم میگیرن و به قول معروف عشق چشمشون را کور نمیکنه.
ممنونم از داستان زیبات استاترعزیز , تا شقایق هست زندگی باید کرد, به سحرجان از جانب من بگو , داستانت تلخ تموم نشد چون خودش میتونه بهتر تمومش کنه و مسلما می تونه با اراده ی قوی که داره با بهترین اتفاقات داستانشو تموم کنه و عنوانشم بزاره عبرت و اراده