نتونستی بعد اینهمه وقت خودتو تو دلشون جا کنی خب چرا مگ باهم دوست بودین؟؟؟ 😢😢چشه خب مشکلش چیه
بعد همش میخورد و میخوتبید باید زیرش رو جارو میزدی منم تجمل نداشتم اصلا بهم احترام نمیزاشتن ۲ بار کرونا گرفتم طوری ک بیهوش میشدم تو خونه شوهرم سرکار بود حتی ی زنگ نمیزد بگه زنده ایی یا ن من تو شهر غریبم کسی رو جز اینه ندارم اینجا منم ناراحت شدم ب مادرشوهرم گفتم از اون موقع دیکه بدتر لج کردن منم رفت آمد رو کم کردم ۲ماه ی بارم نمیرم
شوهرم چند روز سرکار نرفت ک از من پرستاری کنه همش میگفتن باید بیای سرکار دیکه مامانم از شهرستان اومد پیشم از اوایل خواستگاری گرفته تا الان ک یک سال و نیم از ازدواجمون میگذره هزارتومن کمک نکردن ب ما شوهرم خودش تنها بود هیچ پشتیبانی نداره چون شوهرم منو دوس داره اونا بدشون میاد
چون گفتی این اینجاس لج کردن؟؟؟؟؟؟ خب چرا خونه شما میموند؟؟؟؟ 🙄
کلا از اول لج داشتن اینو ک گفتم بدتر کردن اونوقت بخدا تقصیر خودش بود ک منم اینطور گفتم خونه ما کلا با اونا چندتا کوچه فاصله س اول هفته میومد تا آخر هفته اینجا بود دیکه من همش ب شوهرم میگفتم حداقل الان جمعه س بریم بیرون ک اینم ببریم خونشون میومد بیرون با ما آخرش ب میرفت خونشون باز فردا میومد چون اینجا میخورد و میخوابید بخدا قسم حتی لیوانی ک آب میخورد جمع نمیکرد من ی ماه بعدازادواج اتفاقی برام افتاد مجبور شدم عمل کنم نمیتونستم تکون بخورم اونوقت هرشب شام باید واس اینا درسن میکردم واقعا یک سال تحمل کردم دیگه نتونستم
اون موقع من یک ماه بود عروسی کرده بودم شوهرم حقوق نگرفته بود خودشم دس تنها عروسی گرف خونه گرفت پول بیمارستان کم داشتیم مادرشوهرم ماشینش رو فروخته بود پولش رو داشت بهمون ۲ تومن نداد ک پول بیمارستان رو بدیم گفت ندارم یا میاد پیش من از دخترای فامیلش تعریف میکنه یا دوست دخترای پسر کوچیکش