2777
2789
عنوان

ننه نخودی

529 بازدید | 16 پست

بچه که بودم آرزو داشتم خیلی پولدار شوم!

و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننه‌نخودی" بود. 

ننه‌نخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچ‌وقت بچه‌دار نشده بود. 

می‌گفتند جوان که بود شاداب و سرحال بود و برای بقیه نخود می‌ریخته و فال می‌گرفته.

پیر که شد، دیگر نخود برای کسی نریخته ؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش.

زمستان و تابستان آب‌یخ می‌خورد، ولی یخچال نداشت.

ننه ، شبها راه می‌افتاد می‌آمد درِ خانه‌ی ما را می‌زد و یک قالب بزرگ یخ می‌گرفت.

توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسه‌ی ننه‌نخودی" بود. 

ننه با خانه‌ی ما ندار بود. 

درِ خانه اگر باز بود بی‌در زدن می‌آمد تو ، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم می‌آوردیم برای او.

با بابا رفیق بود! 

برایش شال‌گردن و جوراب پشمی می‌بافت و باهاش که حرف می‌زد توی هر جمله یک "پسرم" می‌گفت. 

یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم ؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو. 

بچه‌ی فامیل که از ورود یکباره‌ی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود ، جیغ زد و گریه کرد. 

ننه به بچه‌ آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.

بچه‌ را آرام کردیم و کاسه‌ی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم. 

بابا وقتی قالب یخ را می‌انداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت: 

"ننه! از این به‌بعد در بزن!"

ننه، مکث کرد. 

به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بی‌حرف رفت. 

و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد. 

کاسه‌ی ننه‌نخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.

یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانه‌ی ننه. 

در را باز کرد.

به بابا نگاه کرد. 

گفت: "دیگه آبِ یخ نمی‌خورم، پسرم!"

قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود.


او توی خانه‌ی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر". 


یک در ، یک درِ آهنی ناقابل ، یک در نزدن و حرف پدر

ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!


ننه‌نخودی یک روز داغ تابستان مُرد. 

توی تشییع‌جنازه‌اش کاسه‌ی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد. 

یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،... چقدر آثاربه همراه دارد.... 

کاسه یخ ؛ انگار بهانه ی عشق و مهربانی بود ..

خدا میدونه کاسه یخ هر کدوم از ما کی؟ کجا؟ در یخچال دل چه کسانی ؟

هزار بار 

برفک گرفت و شکست و پرت شد و دیده نشد ! 

حواسمون به یکدیگر باشد،در پیچ و خم این روزگار ،یکدیگر را فراموش نکنیم و محبت و مهربانی را به بوته فراموشی نسپاریم.نگذاریم گل محبت،در پشت درب نامهربانی پژمرده شود. 🌹🙏 بیائیدقدریکدیگربدانیم که تا ناگه زیکدیگرنمانیم

مردِ کوچکم روزی تکیه گاه  امنی برای یک زن میشوی شانه هایت  پناهگاه  میشوند ودستانت امنیت بخش  دستانی  دیگر ومن آن  روز مث  امروز و همیشه به  داشتنت افتخار میکنم‌و دختر قشنگ ترین ناز خداست و تجلی عشق و شاهکار خلقت

👀👀👀

وارﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ👀.ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ‌ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ:😏ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ.ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯽ؟ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ. ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧ‌ﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ🤗…ﺍﮔﻪ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ.ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎنش ﯾﺦ ﺯﺩ🙃…ﭼﻪ ﺣﻘﯿﺮ ﻭ ﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﻛﻪ ﺑــﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻐـ🚶🏻‍♀️ـﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ!ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧﺞ، ﺷﺎﻩ ﻭ ﺳـﺮﺑﺎﺯ ﻫـﻤﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﻧﺪ.😉 جایگاه شاه و گدا، دارا و ندار قبر اسـت…👩‍🦯تقواست کـه سرنوشت ساز اسـت💌 برای رسیدن بـه “کبریا” باید نه کبر داشت نه ریا💔💔

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

چقد قشنگ بود..

تقریبا چهارسال ایران تحت تحریم شدید دارویی قرار داشت احتمالا کسایی که بیماری خاص دارن سختی های اون زمان رو یادشونه ولی بالاخره ایران با وجود تحریم های همه جانبه تونست کارخونه ی دارو بزنه و مشکلات دارویی تا حدود زیادی از جمله مشکل نبود انسولین برطرف شد یعنی منی که باید هفته ها شهر به شهر و داروخونه به داروخونه میگشتم بلکه دو قلم انسولین بگیریم میتونستم شونزده قلم انسولین بدون هیچ محدودیتی دریافت کنم داروهای تولید داخل کیفیتی برابر با نسخه های آمریکایی و قیمتی بسیار مناسب تر داشت به هرحال پنج سال گذشت تا اینکه یه عده احمق خوش بخت بی دغدغه برای ایران التماس جنگ کردن و کارخونه ی تولید دارو که حالا رقیب شرکتای خارجی شده بود بمبارون شد چون دیگه نمیتونستن ایران رو بابت کمبود دارو تحت فشار قرار بدن در این اتفاق نه آمریکا مقصره نه اسرائیل مقصر صد در صد شمایی هستی که التماس جنگ کردی شایدم خدا مقصره که انقد تورو خوش بخت کرده که دغدغه و ترس کمبود دارو نداری بنابراین روزی ۴وعده همزمان با تزریق انسولین از خدا طلب همین بیماری رو برای تک تکتون دارم((انشالله))

افرین که خوندی

بخونش قشنگه🥺

تقریبا چهارسال ایران تحت تحریم شدید دارویی قرار داشت احتمالا کسایی که بیماری خاص دارن سختی های اون زمان رو یادشونه ولی بالاخره ایران با وجود تحریم های همه جانبه تونست کارخونه ی دارو بزنه و مشکلات دارویی تا حدود زیادی از جمله مشکل نبود انسولین برطرف شد یعنی منی که باید هفته ها شهر به شهر و داروخونه به داروخونه میگشتم بلکه دو قلم انسولین بگیریم میتونستم شونزده قلم انسولین بدون هیچ محدودیتی دریافت کنم داروهای تولید داخل کیفیتی برابر با نسخه های آمریکایی و قیمتی بسیار مناسب تر داشت به هرحال پنج سال گذشت تا اینکه یه عده احمق خوش بخت بی دغدغه برای ایران التماس جنگ کردن و کارخونه ی تولید دارو که حالا رقیب شرکتای خارجی شده بود بمبارون شد چون دیگه نمیتونستن ایران رو بابت کمبود دارو تحت فشار قرار بدن در این اتفاق نه آمریکا مقصره نه اسرائیل مقصر صد در صد شمایی هستی که التماس جنگ کردی شایدم خدا مقصره که انقد تورو خوش بخت کرده که دغدغه و ترس کمبود دارو نداری بنابراین روزی ۴وعده همزمان با تزریق انسولین از خدا طلب همین بیماری رو برای تک تکتون دارم((انشالله))

اره  اسی عزیز ما حال داشتیم بخون بودیم الان مدرک دکتری گرفته بودیم

مطمئن باشید خوندن هر مطلبی برای یکبار ضرر ندارد وقت زیادی نمیگیره به خصوص اگر آموزنده باشه

مردِ کوچکم روزی تکیه گاه  امنی برای یک زن میشوی شانه هایت  پناهگاه  میشوند ودستانت امنیت بخش  دستانی  دیگر ومن آن  روز مث  امروز و همیشه به  داشتنت افتخار میکنم‌و دختر قشنگ ترین ناز خداست و تجلی عشق و شاهکار خلقت
بسیار زیبا..... نویسنده ش چه کسی است؟ 

دقیق نمی‌دونم عزیزم 🌹🌹

مردِ کوچکم روزی تکیه گاه  امنی برای یک زن میشوی شانه هایت  پناهگاه  میشوند ودستانت امنیت بخش  دستانی  دیگر ومن آن  روز مث  امروز و همیشه به  داشتنت افتخار میکنم‌و دختر قشنگ ترین ناز خداست و تجلی عشق و شاهکار خلقت
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز