امروز دوبار درباره مامانم تایپیک زدم ...آدم چقدر میتونه بد باشه اخههه دلم میخاد بمیره ته دلم از اینکه دلم میخواد بمیره از دستش راحت شم احساس گناه میکنم ولی خیلی اذیتم میکنه همش به زور دلش میخواد شوهرم بده من دلم نمیخاد ازدواج کنم روحیم و داغون کرده این زن
کلا خانوادگی دیوونن اینا همشون روانی ان عشقم اومد خواستگاریم هزار تا کار کرد برام تازه فامیل هم هستیم اینهمه فحش و بدی بهش کردن هنوزم من و میخاد
حالا اینا خواستگار دوهزاری راه میدن خونه یه راه حل بگین چیکار کنم دیگه نیاد خواستگار گفتم راه ندین نمیخام حالیشون نمیشه ...دلم میخواد زنده زنده بسوزونمش حالم دیگه ازش بهم میخوره واقعا دلم برا دوتا خواهر دیگم میسوزه زیر دست این میخان بزرگ شن