در ۳۲ سالگی من مخسته تجرد واتفاقات مجردی ازدواجکردم با مردی که ۱۱ سال ازم بزرگتر بود و سابقه ده سال زندکی داشت
چهارسال پیش با مردی که مشکل باروری داشت میگم مشکلشو که جون وانمود کرد زن قبلی پشکل داره
راهاای درمان مثل زن قبلی براش انجام دادم.از درون خراب یود ومنم طلاق داد
سه سال بیشتر زندگی نکردم پارسال ۳۵سالگی جداشدم به اجبار
خیلس شوهری و وابیتش یودم
بالاخره اولین کسی که محدم وقانونی همچی بااین تجریه کردم
خیلی خوش گذرون خیلی برو تهران بیا و خیلی اسیاب کشی وخیلس مسائل دیگه که تو تاپیکهام گفتم اهل زندکی نبود ومن خمراه همراه و یکبار نه گفتم اونم اوایل برای هدف ش بچه ازمن خسلی رمانتیک بازی و مهربون هرکی میدید میگفت چقدر زن دوست و موجه
ولی زندگی دختر مردم براش مهم نبود
آخر زندگی مو خراب کرد
۱۱سال ازم بزرگتر بود