سلام بچه ها وقتتون بخیر
ده روزی میشه که پدر شوهرم مهمون ما هستش
پدر شوهرم اخلاقش خیلی خاصه(نمیخوام بگم بد،چون همه آدمی بدی و خوبی هایی دارن)
و کنار اومدن باهاش کار هرکسی نیست ،که البته من از پس اینکار برمیام😊😊😊
تو این ده روز حسابی داشت انرژیم تخلیه میشد و دیرو تصمیم گرفتم خودم رو شارژ کنم
پس وقتی پدر شوهرم برای کاری از خونه زد بیرون ،یه تماس با مادرم گرفتم و یکم باهاش گپ زدم بعدش یه ماسک درست کردم و روی پوستم گذاشتم تو ابن حین که ماسک روی صورتم بود یه دستی هم به خونه کشیدم و بعدش رفتم یه دوش گرفتم و پاهام رو توی تشت و نمک حمام گذاشتم که انرژی منفیم تخلیه شه که حسابی منو سرحال کرد و بعدش از پنجره این منظره رو دیدم
به نظرم اینم از طرف خدای مهربون بود که دیگه واقعا سرحال بیام
پس رفتم توی بالکن و چند دقیقه ای اونجا موندم و از هوای پاییز لذت بردم...