2777
2789
عنوان

بیاید بازی

56 بازدید | 13 پست

بازیش اینطوریه که من یه جمله میگم شما هم به ترتیب جمله میگید بعد به داستان میسازیم 

اگه کسی بازی بهتر سراغ داشت بگه اگه اینجا شلوغ شد یه تاپیک دیگه میزنم

با این شروع میکنیم 

خورشید داشت غروب میکرد و تنها تو خونه نشسته بودم و برق ها هم رفته بود.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

این الان سه تا جمله شد

دانشجوی پزشکی ورودی مهر ۱۴۰۲👩‍⚕️❤ در تلاش برای رسیدن به نام کاربریم ✌گربه ها کاملا صداقت عاطفی دارند. انسان ها، به هر دلیلی، ممکن است احساسات خود را مخفی کنند، ولی گربه ها هرگز. ارنست همینگوی.                                               
نمیان اونگا اعلام حضور میکنن اینجا نمیان  خودم ادامه میدم  سایه هایی در نور کمرنگ غروب آ ...

و ابرهای تاریکی نجوا کنان آسمان را فرا میگرفتند🤦‍♀️😐

دانشجوی پزشکی ورودی مهر ۱۴۰۲👩‍⚕️❤ در تلاش برای رسیدن به نام کاربریم ✌گربه ها کاملا صداقت عاطفی دارند. انسان ها، به هر دلیلی، ممکن است احساسات خود را مخفی کنند، ولی گربه ها هرگز. ارنست همینگوی.                                               
و ابرهای تاریکی نجوا کنان آسمان را فرا میگرفتند🤦‍♀️😐

در آغوش

دانشجوی پزشکی ورودی مهر ۱۴۰۲👩‍⚕️❤ در تلاش برای رسیدن به نام کاربریم ✌گربه ها کاملا صداقت عاطفی دارند. انسان ها، به هر دلیلی، ممکن است احساسات خود را مخفی کنند، ولی گربه ها هرگز. ارنست همینگوی.                                               
سعی کردم به اتاقم بروم اما در باز نمیشد

دستگیره در خراب شده بود گویی که کسی از داخل اتاق در دو قفل کرده بود

دانشجوی پزشکی ورودی مهر ۱۴۰۲👩‍⚕️❤ در تلاش برای رسیدن به نام کاربریم ✌گربه ها کاملا صداقت عاطفی دارند. انسان ها، به هر دلیلی، ممکن است احساسات خود را مخفی کنند، ولی گربه ها هرگز. ارنست همینگوی.                                               
دستگیره در خراب شده بود گویی که کسی از داخل اتاق در دو قفل کرده بود

لرزان لرزان به سمت آشپزخونه رفتم تا وسیله ای برای دفاع از خودم بردارم اما چاقو ها به سمت من پرتاب شد

لرزان لرزان به سمت آشپزخونه رفتم تا وسیله ای برای دفاع از خودم بردارم اما چاقو ها به سمت من پرتاب شد

با تمام قدرت مراقب بودم چاقو ها بهم نخودن متوجه ی چاقو از پشت سرم شدم که به سمت من میومد و یاد فیلم ماتریکس افتادم😶

دانشجوی پزشکی ورودی مهر ۱۴۰۲👩‍⚕️❤ در تلاش برای رسیدن به نام کاربریم ✌گربه ها کاملا صداقت عاطفی دارند. انسان ها، به هر دلیلی، ممکن است احساسات خود را مخفی کنند، ولی گربه ها هرگز. ارنست همینگوی.                                               
با تمام قدرت مراقب بودم چاقو ها بهم نخودن متوجه ی چاقو از پشت سرم شدم که به سمت من میومد و یاد فیلم ...

شت ماتریکس ندیدم😔😂 

جا خالی دادن اما زیاد چابک نبودم و چاقو به بازوم فرو رفت

شت ماتریکس ندیدم😔😂  جا خالی دادن اما زیاد چابک نبودم و چاقو به بازوم فرو رفت

چاقو ماهیچه پشت بازوم رو ۶۰ درصد پاره کرد و تمام تلاشم دو کردم طوری بیرون بیارمش که خونریزی شدیدی نداشته باشه

در حین باند پیچی دستم بودم که از انبار آشپز خونه صدایی شنیدم

دانشجوی پزشکی ورودی مهر ۱۴۰۲👩‍⚕️❤ در تلاش برای رسیدن به نام کاربریم ✌گربه ها کاملا صداقت عاطفی دارند. انسان ها، به هر دلیلی، ممکن است احساسات خود را مخفی کنند، ولی گربه ها هرگز. ارنست همینگوی.                                               
چاقو ماهیچه پشت بازوم رو ۶۰ درصد پاره کرد و تمام تلاشم دو کردم طوری بیرون بیارمش که خونریزی شدیدی ند ...

چاره ای به جز فرار از این خونه نفرین شده نداشتم پس جونم رو برداشتم و دوییدم بیرون ولی این شهر شهری نبود که من میشناختم...

2790
2778
2791
2779
2792