سلام من ۲۶ سالمه و ۳ ساله نامزدمو
ی جادی جدید اومده که ۱۸ سالشه خب من از اول خونه پدرشوهرم خیلب سختم بود ک بر اساس منش خانوادگیم رفتار میکردم که خیلی چرب زبون نبودمو کلا دیرم صمیمی میشم ولی خب اون کلا میاد اینجا هست تو هر جملش مادرجان پدرجان هست انقد با سن کمش زرنگه که حواسش ب همه چی هست و هرکاری من کنم اون بهترشو انجام میده جوری ک من دیگه اصن رفتم کنار اون قبل خواب مادر شوهر پدرشوهرمو میبوسه تا دم در میره استقبال پدرشوهرم تعریفشونو میکنه همش اونارو تایید میکنه ولی من نظرات متفاوتمو میگم آدم جدی هستم بعد واقعا رفتم کنار بعد کلا زن شوهر خیلی هماهنگن اگر من یه کاری کنم شوهره ب خانمش اطلاع میده ک جا نمونن ...ولی همسر من این سبک نیستو و واقعا ماددشوهرم عاشق اونه میدونین ی جوری شده ک ما رفتیم ی گوشه خب حتی همسرمم رفته کنار ...اونا کاملا اونارو ب ما ترجیح میدن هم پدرشوهرم هم مادرشوهرم...واقعا افسردم نمدونم چ کنم شبیه اون شدنم تو غرورم نمبگنجهو ولی خب غریبه شدم تو این خانواده