من الان ۲ ساله کرونا رو بهونه کردم هیجا نمیرم چون هم اونا سنشون زیاده و خطرناکه هم من ترسوام به همه گفتم نیاین خونم خودمم نمیام خونه تون چون میترسم من کسی رو ندارم موقع مریضی به دادم برسه شوهرم هم محل کارش یه کم دوره جوری هم نیست هروقت دلش بخواد بیادبخاطر همین مجبورم خیلی مراقب خودم و بچم باشم ما بیرون هم زیاد نمیریم و خوش شانسیم اینه کسی هم با ما صمیمی نیست ماهم صمیمی نیستیم . قبل کرونا هم خیلی کم رفت و امد داشتم. من تنهایی رو بیشتر دوست دارم تو جمع آرامش ندارم مادر شوهرم هم زیاد اهل رفت و امد نیست. کاری به ما نداره پدر شوهرم تا موقعی که زنده بود دم به دقیقه زنگ میزد ولی خب اون موقع هم زیاد نیرفتم خونش ولی الان که فوت شده یه کم بهتره چون مادر شوهرم برعکس شوهرش اصرار نمیکنه