من در گذشته متولد نشدم که در اینده بمیرم.
من در گذشته زنده نبودم که در اینده زنده باشم.
من در گذشته و اینده زندگی میکنم.
من هیچگاه زنده نبوده ام.
زندگی ام را در صندوقی دفن در گذشته و اینده کرده ام.
پاهایم را به گذشته بخشیدم و چشمانم را به اینده که راهنمای گذشته ام شود که من کور و بی پا را راه ببرند.
به کدام راه؟.
نه چشمی دارم برای دیدن راه نه پایی برای گریختن از این جهالت بی پایه و پایان واگیر دار!
و من اکنون متولد شدم
و اینگونه ازاد.
🖋دنِ فا سُل 😉