خودتو درگیر نکن بعضیا مشکل دارن
جاری من از روزی که اومد من بنا رو به دوستی گذاشتم . هر سوتی که میداد کمکش میکردم جمع کنه . هرجا یه کاری رو بلد نبود من کمکش میکردم انجامش میداد .
بعداز یه مدت کوتاهی دیدم یهو دختره عوض شد .
یه روز با مادرشوهرم حرف میزدم گفتم مهسا چرا با من اینجوری شده به نظرت؟
گفت من یه بار دیدم تو لاهاش حرف زدی جوابتو نداد گذاشت رفت بعدا ازش پرسیدم چیزی شده بینتون ؟
گفت من به خاله ام گفتم جاریم باهام خوبه .
خالم گفت ته تهش قوم شوهره و اسمش جاریه . نقش بازی میکنه ، قلبا حس خوبی بهت نداره ، تازی واردی خامت میکنه سوارت بشه، منم دیگه رو نمیدم بهش...
میخوام بگم یه عده کلا به دشمن دیدن دیگران عادت دارن