توجه نکردی به تنهاییامو
ندیدی چه ترسی نشست تونگاهمو
مدارا نکردی بادلتنگیامو
فقط خواستی باشی به جای خدامو به جای خدامو
باهر ردپایی که اندازه کفشته راه میامو
جلو هرکی چشماش شبیه خودت میشه
کوتاه میامو
نموندی باهامو
خزونم که از زور تنهایی هام
میخوام مثل پیچک بپیچی به پام
تودردی من اینو میفهمم ولی
بگو جزتو درمونو از کی بخوام
توبارونی کهنه کنج خونه
که خیلی چیزا از دل من میدونه
چه اغوش گرمی چه پاییز سردی
چقدر فک میکردم یه روز برمیگردی
تو داروغویه شهر تنهاییامی
دروغ قشنگه تو یه خندهامی
خیال میکنی رفتی اما توهستی
خیال کن هنوز شونه ی گریه هامی
خزونم که از زور تنهایی هام
میخوام مثل پیچک بپیچی به پام
تودردی من اینو میفهمم ولی
بگو جز تو درمونو از کی بخوام
تو بارونیه کهنه کنج خونه
که خیلی چیزا از دله من میدونه
چه اغوش گرمی چه پاییز سردی
چقدر فک میکردم یع روز برمیگردی
💔💔💔💔💔💔