سلام دوست عزیزم حالم همون طوری هست دارم به همه راه هایی که دارم فکر می کنم انگاری روحم زخمی ...
مهتاب جان؛ می دونم که خودت اطلاعاتت بیش تر از منه و می دونی که اینا که می گی علائم افسردگیه؛ حالت هایی که وقتی میاد سراغت توی بهشتم باشی، زندگی میشه برات جهنم. اکثرمون توی یه برحه هایی از زندگی، به نوعی تجربه ش می کنیم. تو باید اول برای درمان افسردگیت یه قدم برداری. عزیزم کاش نزدیکت بودم.
نمیذارن جدا زندگی کنگ یکبار18 سالگی سر رفتن ب خوابگاه ی بار 23 سالگی برای کار خواستم برم شهر دیگ..و ...
عمیقاً درک می کنم مشکلات محیط های کوچیک رو. می دونم حرفام تکراریه ولی تنها راهش اینه که حالا که تو اون خونه ای برای خودت باشی و به روح خودت برسی. در حد سلام و شام و ناهار کنارشون باش؛ خودتو بساز و قوی بودنتو نشون بده و وارد بحثی نشو که دوباره سم حرفاشون ذهنتو مسموم کنه. اگه هم حرفی زده آگاهانه برخورد کن. سریع به خودت بگو مهتاب اینا حال خودشون خوب نیست می خوان سر تو خالی کنن و اینجوری تخلیه شن؛