وقتی اومد با من ازدواج کنه دلش پیش ی نفر دیگ بود فراموش نکرده بود کاش فراموش میکرد بعد وارد ی رابطه دیگ میشد ماهم کلی دعوا داشتیم حرمت ها شکسته ب نظرتون من چطوری ب این زندگی ادامه بدم؟ من میگم کاش فقط نون خشک باشه بخورم ولی حرمت ها نمیشکست ی ذره محبت بود یا دست بزن داشت مشکلی نبود ولی الان ک دیگ خیلی دیره من اصلا یادم نمیاد برا خوشحالیم کاری کرده باشه البته ک همه مردا همینن ولی حداقل روز عقد ک نباید من ناراحت میشدم
ببخش رك ميگم ولى خيلى آدم بيشعوريه.تو كه كسى ديگه رو دوس دارى چرا قبل عقد خفه خون ميگيرى و دختر مردمو به بازى ميگيرى؟بدم مياد از اين جور آدما.چه جرات و خودخواهىِ عجيبى دارن اينا! قبل عقد كه بهت نگفته حقيقت رو حداقل بعد از عقد هم خفه خون ميگرفت ديگه.خدا صبرت بده.ولش كن.زندگى خيلى كوتاهه.آدمهاى پست رو توى زندگيت نگه ندار،پيرت ميكنن