amir:
من واقعا تو سفر بعضی وقتا ساکت میشدم حس میکردم، انگار راننده اتوبوسم توام مسافری، اگه من چیزی میگفتم تعارف میکردم، حرف میزدم، آهنگ میذاشتم یا میگفتم بزار، تو ام یا قبول میکردی یا نه....
پس اون شیطنت و ذوق دخترونه و عشق بازی سفر دو نفره و ... اینا کو...
واقعا زندگی همیشه همینقدر بی روح و ساکنه؟؟
من:
خب من شخصیتم همینقد آروم چیکار کنم
نمیتونم نقش بازی کنم ک فقط خودمم