شعر درمون نیست...دردیه معجون...از غم و خشم و جنون...کشتن تومون هر عشقی بود ...کی میگه حقیقت تلخه؟ترشه که همه چشمارو بستن..(نفرت می چکه از قلم صلح)سیاهه پروندم ولی خب قلبم نه! اون همه خفت و خاری پس کو؟ اون لحظهی عاری از زاری و ننگ اون بودنِ محترم حس قشنگ از خستگی توی این قهقراها چه کنیم،چه میشه و چه و این چراها صورتای کبودِ ته بن بستا صدای شیون زنها و گلدسته ها از خون خشکیده تو حلقوممون از قامت شکسته این همه جوون از سری که حرف داره و شکسته میشه یعنی اخرین درهای امیدم بسته میشه؟ گفتم آقا روی شما حکم میشه فردا از این شکنجه و کشتن دست بردار تو از اونچه هویت منه دوری منو نمیشه شبیه خودت کنی زوری تو داری میبری تو دنیا حیثییتمو خار کردی بهخدا شخصیتمو من تاریخم پر بابک و کاوهس....
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...