خب متاسفانه اون جاریم یه مقدار حسادت داشت و عمدا میخواست منو پیش مادر همسرم خراب کنه.
از طرفی عمدا کاری میکرد که غیبتای مادر همسرم به من برسه تا ناراحت شم.
تا اینکه تصمیم گرفتم وقتی برام خبر میاره، خودمو بی تفاوت نشون بدم.
اونم کم کم به این نتیجه رسید که برام اهمیتی نداره کی چی پشت سرم میگه.
از طرف دیگه چون بی تفاوت بودم و وقتی چیزی میشنیدم سکوت میکردم، مادر همسرم کم کم رفتارش روگذاشت کنار و نظرش در موردم عوض شد.
بعد من و مادر همسرم خیلی به هم نزدیک شدیم به طوری که مدام میگفت کاش خواهر کوچکتری داشتی تا اونم عروسم میشد 😁
راستی! دست اون جاریم هم خدا پیش مادر همسرم روو کرد. بدون اینکه من کاری کنم 😅
شمام صبوری کنین مطمئنم همه چی حل میشه. فقط نباید مدام جبهه بگیری چون دیگه شنیده نمیشی❤️