امروز قرار بود بیاییم مشهد شوهرم دیروز زنگ زد به مامانمم گفتم بیاد باهامون منم برداشتم گفتم دکتر میرم نمیخواد کسی باهامون بیاد اون اصرار منم گفتم نه بالاخره امد منو بلاک کرد و با هر خطی زنگ میزدم اونو هم بلاک میکرد نزدیکای ۱۰ اومد ناراحت منم حسابی دلم پر بود زدم زیر گریه ...بعد از دوش اومدن ازش چاقو خواستم در حموم رو هم بستم اومد ازم گرفت به نظرتون در مورد مامانش و بقیه مبحث کار درستی کردم یانه