2777
2789
عنوان

مادرم

| مشاهده متن کامل بحث + 441 بازدید | 43 پست
برات خیلی ناراحت شدم  من بچه بودم مادرم به رحمت خدا رفتن کلی غصه میخورم  پدرم ده سال قبل ...

حالا فکر کن زنده باشن از جلو درش رد بشی و نتونی بری داخل آبجیم همیشه میگه زنده و مردشون فرقی نداره برامون که 

من نمیتونم نه تحملش رو دارم و نه دلش رو ولی خدا رو شاهد میگیرم که چقدر باهام بد بوده چقدر براش خوب ب ...

من کلا مادرم بهم حسودی میکنه و منو دوست نداره هم مامانم هم بابام هروقت میرفتم خونشون بهم بی احترامی میکردن تیکه مینداختن اصلا یه وضعی 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ميفهممت منم همينم من مادرم راهم ميده غذا هم ميده ولي انقد پرخاشگره و بدرفتاره ك ميترسي باهش حرف ب ...

از شوهرم خجالت میکشم به دخترم خیلی حرف میزنه بچه ام ناراحت میشه وقتی دوست ندارن برم انجا بچم اینقدر ازشون بی مهری دیده که میبرمش انجا عزاشه امروز هم به خاطر خواهر زاده ام موند والا دوست نداره بمونه انجا 

من کلا مادرم بهم حسودی میکنه و منو دوست نداره هم مامانم هم بابام هروقت میرفتم خونشون بهم بی احترامی ...

منم مثل شما

چجوري مارو دوست ندارن؟؟

من انقدرم بچه بدي نيستم

منو از جوب گرفتن احتمالا

گاهی بعضی مادر ها دخترای خودشونو ب چشم دشمن میبینن ... و ما دختر ها چ تنها و درک نشده ایم ....

ناراحت شدم.دلم گرفت .تا حالا به خودشم این حرفا روزدی ؟؟؟اگه ن ی بارم شده بهش بگو عزیزم

بله حتی داداشم بهش اعتراض کرد بابت رفتارهاش 

برای عروسهاش روز دختر خریده بود گفت دخترات تا حالا ازت روز دختر گرفتن ؟

چرا ناراحتشون میکنی پیش من گلایه کردن 

فایده نداشت 

از شوهرم خجالت میکشم به دخترم خیلی حرف میزنه بچه ام ناراحت میشه وقتی دوست ندارن برم انجا بچم اینقدر ...

چرا هم خودتو عذاب میدی هم بچتو هم شوهرتو 

منکه هروقت میرفتم تا یک ماه حالم خراب بود و فشار ذهنی و عصبی داشتم بچمم ازصبح میرفتم اونجا تاشب که بیام خونه گشنه بود و کلا همه برنامه هام ازبین میرفت 

چرا هم خودتو عذاب میدی هم بچتو هم شوهرتو  منکه هروقت میرفتم تا یک ماه حالم خراب بود و فشار ذهن ...

نه خدا روشکر مدیریت میکنم به بچه و شوهرم آسیبی نرسه اصلا همسرم از این چیزا خبر نداره فکر میکنه به خاطر درسهام نمیرم خونشون ولی خوب امروز اینجور گفت آبجی گفت هفته دیگه خواستی بری بچه رو بیار پیش من بزار دیگه نیاری انجا صبح بیدار شدم با اینکه کلاس داشتم غذا پختم که نهار داشته باشم بی نهار نمونیم از این ورم رفتم دنبال دخترم و شام هم نموندیم یه مقدار نشستم حتی میوه هم نیاورد کسی برای خوردن نمیره خونه عزیزش ولی میگم چرا اینجور حرف میزنه که ناراحت هم بریم خونمون 

حالم خیلی بده اینقدر گریه کردم سر درد گرفتم 

خداروشکر شوهرم آدم حسابیه و دستمون به دهنمون می رسه و محتاج نیستیم اگه تو خونه و زندگی خودم  با همسرم خوب نبودیم چی خونه امیدی نداشتم که 

خلاصه که اگه پدر و مادری دارید که زنگ میزنن خشک و خالی حالتون رو می پرسن  خداروشکر کنید  و قدرش رو بدونید 

من اینقدر به دخترم وابسته ام 

از بس بی مهری دیدم اینقدر به بچم محبت کرده ام مادرم میگه لوسش کردی 🥴

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز