بعضیهارو نمیفهمم،شایدم چون دلم شکسته اینجوری فک میکنم،اخه مگه میشه یکیو راحت کنار گذاشت،مگه میشه انقدر زود یکیو بهت معرفی کنن بری خاستگاری عقد و...یهو بشه همه کست انقدر ک حتی شادی رو از عکساتهم فهمید،اخه مگه میشه انقدرراحت انقدر زود بتونی یکی دیگه رو بغل بگیری،دستای یکی دیگه رو بگیری،فک نمیکنم جو باشه هیجان باشه ،فک نمیکنم ....
کاش ی بار دیگه خدا معجزشو نشونم میداد،کاش یهو از خواب بیدارش میکرد،کاش یهو کل قلب و ذهنشو پر میکرد از من،کاش خدا یادش میاورد من بودم بهش شجاعت دوباره عاشق شدنو دادم،من بودم تو روزهای بیکاریش بودم،من بودم تو غصه هاش باهاش بودم،دلم خیلی میگیره از ترس اینکه نکنه واقعا عدالتی نباشه،نکنه تاوانی در کار نباشه،نکنه راحت دل بشکونن و راحت برن زندگیشونو بکنن،نکنه خوشبخت شه.نکنه خدایاااااااا