شوهرم هر روز میگه برو دکتر یه کاری کن بیفته
مامانم میگه چیز سنگین بلند کن میوفته
خاهرم میگه زعفرون غلیظ دم کن بخور راحت شی
وضعیت مالیم خوب نیس شوهرم یه ادم بی خیال یه روز خوبه یه روز بد 2ماه کار میکنه 2 ماه بیکار
2 تا پسر دارم ناخاسته یا خدا خاسته الان باردارم تقریبا 9 هفته
خیلی حالم گرفته اس سردر گمم نمیدونم چکار کنم تهوع بارداری دارم هیچی نمیتونم بخورم انگار اصلا تو این دنیا نیستم من زنده نیستم فقط دوتا چشمم که نگاه میکنم زمان چجوری میگذره
هر چی دوس دارید بگید میخونم کامنت ها رو