داداشم همه چیو فهمید ک بش خیانت میکنه بعد اونم گریه و زاریو الکی قرص خوردنو اینا که نه همش دروغه
بعد من حواسم بش بود ددداشم گف مراقب باش گوشی نگیره دستش
گوشی خواهرم ک بی خبر بودو گرفته بود دزدکی زنگ زد ب دخترعموش که برو بهش بگو تمام خطاتو خاموش کن
چون صداش به موش مردگی میخورد امااون موقع عادیم حرف زد..کثافته اشغال حالم ازش بهم خورد
ب داداشم گفتم
مایمالی کرد
الان همه میگن انگار یونس مریض شده مث قبلا نیس
دیگه منم فشار عصبی بهم وارد شده بود
کلا باهاشون قطع ارتباط کردیم ک نبینیمشون
یه ماه هرشب خواب زنیکه ج..نده رو میدادم
کثافطه