سلام من تاپیک زدم اون دفعه نمیدونم چرا کسی نیومد یا تاپیک نشد دارم عذاب میکشم من عاشق بودم بعد از مرگ پدرم در سن 17سالگی خودمم پیشنهاد دادم بااینکه خانواده ی سنتی داریم واین کار برا دختر خوب نیست خلاصه اون پسر داییمه خواهرمم عروسشونه گفت دوست دارم اینا باهم ازدواج میکنیم باهمه چیزش ساختم با اینکه یک سال تموم منو ول کرد بااینکه مواد میکشید شیشه و.. ترک کرد برگشت ترک کرد برگشت هم پاش موندم بااینکه نزدیک بود مادرم سه بار سکته کنه بااینکه هیچی نداشت نودش خودش بااینکه هرشکلی شد وبودبااینکه منو مسدود و بلاک کرده بود یه مدت بااینکه رفته بود به دروغ به داییم گفته این به زنت گفت بدکاره گذاشت داییم دوبار به مادروخودم فحش رکیک بده بگه بس کنید ج.. ن.. دـ. ها
بازهم همش من برگشتم بهش میگفتم دست خودش نیست هیچ کادو یا گلی حتی نیورد برام هیچ روز عشقی رو تبریک نگفت اما وعده وعدهای زیاد مثلا بشیر مادرم عاشقتم!خلاصه کلی تحمل کردم اخر سر یه 4روز پیش تو روز تولدم به بهانه اهانت من که بهش گفتم بی ارزش و تهمت ویس دادن به دوستش رفت ولم کرد منم کلی التماس کردم گفتم اندازه پدرم دوست دارم و... خلاصه هیچ فایده نداشت همش میگه اس نده برو قیدمو بزن گفتم خودمو میکشم گفت راحتیمو گرفتی اس نده برم بخوابم اگه واقعا محب امام علی هستی نیا سراغم حتی اگه خودمو اتیش بزنم خلاصه من 4روزه دارم قبول میکنم تموم شده و نرفتم سراغش حالا خودش اومده این دوروزه استوری هامو چک میکنه و نوشته mیعنی اعلام رابطه با..
ازعمد هم بیو ننوشته تو روبیکا جایی که اسم مینویسن نوشته به... mومیاد نشون میده بااینکه 5سال تموم.. و به من همون 12روز پیش گفت سه ماه دیگه بهم میرسم میام خواستگاریت.. دارم دیوونه میشم گریه میکنم یک ساعت یک ساعت سکوت یک ساعت.. کسی رم ندارم.