چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...
دلم میخواست تو ی کلبه تو جنگل های شمال باشم بارون نم نم بیاد بخاری هیزمی روشن کنم و چایی بخورم و از پنجره بیرون رو نگاه کنم یا برم لب دریا تو تاریک شب . خودم تنها باشم دلم میخواد یکم دورم خلوت شه بتونم با خودم خلوت کنم ولی مگه میذارن 😑