به نام خدا
بچه ها من ۲۲ سالمه.۱۵ سالگی ازدواج کردم و ۱۶ سالگی بچه دار شدم .تو مجردی خانواده خوب و متوسط داشتم .کمبود مالی نداشتم ولی متعصب بودن این کار بده و نکن واز این حرفا یک جورایی محرومیت زیاد .یعنی هر چی از نظر اونا درست بود بد نبودن ولی خوب دوست داشتن همون طور ک اونا میخان باشیم..من خواهر نداشتم و حساسیت بیش از حد اونا باعث شد وسواس بگیرم .وقتی هم شوهر کردم شوهرم هم سخت گیری های خودش داشت .زود بچه دار شدم..شوهرم یک چیز میگفت و خانواده ام یک حرفی اون میگفت شوهرت چرا اینو گفته شوهرم میگفت اون چرا اینو گفته لج و لجبازی ک من فقط حرص میخوردم خونه بابام بودیم ..از طرفی مامانم اینا گفتن همونجا بنشینید .خسته شده بودم خانواده می گفتن داماد بقیه اینطورند..شوهرم بدتر لجباز بود من این وسط می ساختم خسته شده بودم ..وسواس از طرفی اذیتها از طرفی