دو روز پیش خونه پدرشوهرم بودیم بعد شوهرم خیلی هوامو داشت و چون باردارم و مدام لرز شدید داشتم پتو آورد انداخت رو شونم و میوه برام پوست کند.جاریم گفت والا داداشت که از این کارا برا ما نمی کرد،من که اون لحظه دلم سوخت براش ،ولی از دیروز شوهرم از لحظه ای که بیدار شد بدون دلیل شروع کرد بدون هیچ دلیلی بهونه گیری و داد و بیداد که بگو خانوادت بیان بهت رسیدگی کنن یا برو خونه بابات (ما بعد ازدواج اومدیم شهر همسرم)و اینکه برا اولین بار بعد ازچند سال زندگی مشترک جاش رو ازم جدا کرد.هنوز تو شوکم که چی شده.دلم گرفته