سلام بچه ها یه سوال دارم
من شوهرم یسال دوست بودیم بعد اونا اهل سنت هستن من شیعه بعد نه خانواده من و ن خانواده ایشون راضی نبودن به ازدواج بجز مامانامون
موقع خاستگاری باباش از لج اینکه چون دختر عموش نگرفته به مامانم گفت ما فلان رسم نداریم این نداریم فلان نداریم مامانمم خیلی با احترام برخورد کرد برگشتن گفت باباش من هیچکاری برای بچم نمیتونم بکنم (اخه شوهرم اون موقع یجا کار میکرد پول درست نمیدادن بهش دست تنهام نمیتونست کاری بکنه)
اخه زنم نمیزاره کاری بکنم من سه تا بچه زنمو جمع کنم شاهکار کردم (از مادرشوهرم جدا شده ازدواج کرده)خلاصه گذشت شوهرم با سختی تونست نامزدی بگیره خودش
یروز قرار بود بریم خرید مانتو یک میلیون خورده گرفته بود از صابکارش ۵۰۰ دستش بود ۷۰۰ زده بود به کارت باباش صابکارش چون خودش کارت نداشت منم خبر نداشتم خلاصه نمیدونم ۵۰۰ چیکار کرده بود فقط ۱۰۰ مونده بود رفتیم خرید گفت من صد تومن بیشتر ندارم من خیلی عصبیم چون بدم میومد این همه سختی کشیدیم این پول جمع نکنه اینم بگم خیلی ولخرجه
باهاش دعوام شد بعد شب یه چندتا اس ام اس اومد برام اره بخاطر یه مانتو با من دعوا کردی دیگ پول داده بودم به بابام
منم بخاطر یه سری مسائل از باباش اینا خوشم نمیومد