من ۹سال منتظر بودم خانوادم راضی بشن به ازدواج منو همسرم واقعا همو دوستداشتیم هرکس مارو میدید حسودی میکرد بهترین خاطراتو ساختیم ...
الان ۳ساله ازدواج کردیم
نمیگم دوسم نداره ولی انگار دیگه خیالش راحته که منو داره دست از خیلی چیزا کشیده
مثلا هیچوقت ازم عکس نمیندازه هیچوقت جایی میریم ذوق نداره که یه عکس دونفره بگیره
دیگه بیرون نمیریم اگر میریم به ندرت و خیلی کمو تایم کوتاه بیشتر دوسداره یکی دیگه باشه که بریم بیرون وگرنه ترجیحش خوابو خونستو گوشیو یا نهایت خونه اقوامو دورهمیاش...
هیچوقت سوپرایزم نمیکنه شاید تو این سه سال دویا ۳بار اونم بعد از قهرو دعوا بوده که گلو کادو خریده سوپرایزم کرده
کلا دیگه اصلا تو فکرش نیست که چطور منو خوشحال کنه
من آدم مادی نیستم که سخت باشه براش ...
با یه خوراکی که دوسدارمو میدونه خوشحال میشم
با یه شاخه گل خوشحال میشم
با اینکه بیاد خونه بگه پاشو حاضرشو بریم بگردیم خوشحال میشم
با اینکه بیاد بگه دلم برات تنگ شده بود خوشحال میشم ....😔 محبت کلامی که هیچ
محبت رفتاری هم دیگه نداره خیلییی خیللییی به ندرت پیش میاد.
میاد خونه اول میره سراغ گوشیش بعد تلوزیون بعد خواب بیدار میشه دوباره اول گوشی و تلوزیونو خواب ... خیلی سعی میکنم غیر مستقیم حواسشو پرت کنم شوخی میکنم حرف میزنم و.. ولی اصلا حواسش بهم نیست😔
باهم بیرون که میریم چیزی بخوریم حالا یا تنها یا با کسای دیگه اگ چیزی سفارش میدیم
اصلا توجه نمیکنه که من خوردم یا نخوردم ازم برمیداره میخوره یسری وقتا واقعا سیر نشدم
حالا سیر شدنم مهم نیست
مهم برام اینه که بهم توجه نداره نمیگه اینم ادمه
بعضی اوقات که با کسای دیگ هستیم جلوشون خجالت میکشم چون اونا دارن میبینن
یجور بد نگاه میکنن 😔
نمیدونم باید چکار کنم
من آدم پر انرژی هستم اصلا نا امید نیستم
بی توجه به خودم نیستم یسری رفتارای اعصاب خورد کن زنانه ندارم مثلا هی زنگ نمیزنم بگم کجایی چرا دیر اومدی چرا رفتی خونه پدرمادرتو ...
ولی نمیدونم چرا انقدر سردو بی توجه باهام رفتار میکنه همیشه تولداشو پر رنگ برگزار میکنم در حد توانم ، روز مردارو همینطور حتی سالگرد عقد و ازدواجو با این کارا بهش میفهمونم که دوسشدارمو خوشحالم از داشتنش . ولی اون برعکسه بی تفاوت از همه روزای خاصمون رد میشه😔
کسی میدونه باید چکار کنم؟ اگر میتونید کمکم کنید با راه حلاتون