2777
2789
عنوان

تجربه رویایی 2

| مشاهده متن کامل بحث + 141085 بازدید | 986 پست

رویا جان در ادامه حرفم میخواستم بگم 

شما تو توضیحات گفتید محبت کلامی مرد باید بیشتر باشه ولی شوهر من اصلا محبت کلامی نداره و اگه من هم خودما کنار بکشم و محبت نکنم سردی زندگیمونو میگیره یعنی  اینو تجربه کردم خودمو عقب کشیدم ولی جز سرد شدن زندگی چیزی ندیدم 

ولی وقتی من محبت کلامی داشته باشم ارتباطمون بهتر میشه


با دلهای پاکتون برای آرامش قلب خودم و خانوادم یه صلوات مهمونم کنید🌹❤️

و رویاجان یه سوال دیگه هم داشتم اینه که تو خونه شاد و شوخ طبع باشیم ولی من وقتی خوشحالم و شادم چون کار همسرم زیاده و خسته میشه وقتی منا شاد میبینه به من حسودی می‌کنه و میگه خوب تو خونه راحتی من باید کار کنم و ...ولی منم بچه کوچک دارم حتی نمیتونم یه دوش راحت بگیرم و... ولی به روم نمیارم چون دوست ندارم هی غر بزنم 

کلا بخوام بگم به خوش گذراندن من حسودیش میشه حتی خونه مامانم هم برم میگه من باید برم سر کار تو بری مهمونی و خوش باشی 

من باید چیکار کنم ؟؟؟!!!

با دلهای پاکتون برای آرامش قلب خودم و خانوادم یه صلوات مهمونم کنید🌹❤️

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام رویا جون امیدوارم خوش و سلامت باشی من باز هم مزاحمتون شدم تا از راهکارتون استفاده ببرم قبلا از ...

رویا جون ببخشید من واقعا  شرمندم که وقتتون رو میگیرم و مزاحمتون میشم چون خیلی به راهنماییتون احتیاج دارم. لطف بزرگی میکنین اگه محبت کنیدو  مثل همیشه راهنمایی کنید و عذرخواهی میکنم بخاطر پیام طولانیم

 در ادامه پست قبلم اینارو مینویسم
 شوهر من مثلا الان که با پدرش میونش خوب نیست حتی اسمشم نمیاره و اگه حرفی بخواد در موردش بزنه فقط از بدیاش میگه اما بعد یه مدت معمولا طولانی که بگذره و  دوباره روابطشون خوب بشه انگار نه انگار که با هم اختلافی داشتن دوباره مثل قبل میشه باهاش

ولی تو خونواده ما قضیه فرق میکنه الان حدود سه ساله با خونواده من سر هیچ و پوچ لجه( با همشون) حتی با مادربزرگ و خاله من  که هیچ ربطی به موضوع ندارن،  اصلا محلشون نمیزاره. تو این مدت حتی عید به عید هم یه زنگ واسه مادربزرگم که خودش همیشه میگفت خیلی دوسش داره و وقتی میبینتش یاد مادر مرحوم خودش میفته نزده. الان میگه محبت باید قلبی باشه من واقعا دوسش دارم. چند وقت پیش خیلی مریض بود  یه احوالپرسی هم نکرد خیلی راحت به من گفت پیری همینه دیگه آدم خودشو برای هرچیزی باید آماده کنه!

الان این رفتاراش باعث شده خاله ی من هم بهش کم محلی  میکنه مثلا وقتی تصویری با هم در ارتباطیم و میدونه   همسرم هم صداشو میشنوه اصلا احوالی از همسر من نمیپرسه و کلا طوری صحبت میکنه که انگار همسر من حضور نداره و جالب اینجاست با اینکه خود همسر من مسبب این رفتار بوده بهش برمیخوره که خاله تو فلانه و بهمانه ... وقتی بهش ایراداشو میگم که تو فلان رفتارو داشتی و... اصلا قبول نمیکنه . ناگفته نمونه اعضای خونه من هم الان همینطور رفتار میکنن وقتی باهم صحبت میکنیم دیگه هیچ اهمیتی به همسر من نمیدن البته در برابر بی احترامی های همسرم بهشون حق میدم ، اما همسر من اصلا متوجه نیست اینا بازتاب رفتارهای خودشه و ناراحت میشه و در اولین فرصت مناسب که پیش بیاد پیش من  گله میکنه .
(((من واقعا نمیدونم چه جوابی باید بهش بدم یا چطور اوضاع رو سرو سامون بدم هر جوابی میدم اون یه جور دیگه  برداشت میکنه و یه واکنش دیگه نشون میده)))
زندگیمون شده پر از سوء تفاهم های الکی

 حتی الان که با پدرش روابطش خوب نیست سر یه سوء تفاهمه  امانمیدونم چطور همسرمو متوجه کنم  پدرش منظور مقرضانه ای نداشته  و همسرم  راضی به کوتاه اومدن بشه چون حتی بد بودن این پدرو پسر هم به ضرر منه.


البته اینم اضافه کنم همسرم آدم فوق العاده اجتماعی و خوش صحبتی هست و هر کی باهاش معاشرت میکنه از هم صحبتی و همنشینی باهاش لذت میبره و این رفتارهاش فقط با اعضای خونوادس و یکی از بیرون بخواد قضاوت کنه میگه چه شوهر خوبی دارم و پدر مادرم چه داماد خوبی گیرشون اومده!!



سلام رویا جان اگه میشه من هم ۱راهنمایی بکنید.

اگه همه مشکلات ادم های اینجارو جم کنید میشه مشکلات من بجز خیانت و دست بزن.


سال گذشته به اجبار و زور مادرشوهر کارهای سنگینش انجام دادم و کمرم آسیب دید.باوجوداینکه بهش توضیح دادم و خودش دید.ولی مرغش ۱پاداشت و با جنگ و دعوا مجبورم کرد بقیه کارهای سنگینش انجام بدم..با وجود مشکل کمر که به وجود اومده بود.

الان ۱سال باهر ترفندی که بگی سعی کردم تاشوهرم منو دکتر ببره نمیبره وچون خیلی بددهن و عصبی و لجبازه یکم که بیشتر ازقبل سعی  تلاش می‌کنم میگه ،مگه چیکار کردی همش میخوری میخوابی.۱دونه جیز بلند کرده داره خودشو میکشه.

تواین۷سال همش همین جمله هارو بهم میگفت.

به پدرمادرش گفتم اوناهم اقدامی نکردن.الان تنها راهم اینه که به پدرم بگم ،به اون هم گفتم ،قرارشد نوبت دکتر بگیرم تا منو ببره ولی از اونجایی که شوهرم عصبیه و همینطور پدرشوهرم (با وجود اینکه بارهاگفتم بابام میخواد منو دکتر ببره شوهرم مخالف وخودشم نمیبره میگه کمرت برام مهم نیست،و تو هم حق نداری آبرومو ببری)

اگه بهشون بگم بیان منو دکتر ببرین میدونم غشقرق به پا میشه نمیدونم چیکار کنم تا هم خانوادم منو دکتر ببرن هم شوهرم و خانوادش ،به خانوادم بی احترامی نکنن.


،(میگم خانوادم منو ببرن چون ۱ساله هرکاری میکنم نمیبرنم، تا کار از کار نگذره اقدامی نمیکنن)


لازم به ذکر که شما هرتوصیه ای که تو این تاپیک گفتین من خودم قبلن اجراکردم  وتازه کمی  نتیجه  گرفتم که تازه شده این.



همسرم بشدت مامانی  ،و بدون رای و نظر اونا آب هم نمیخوره ،و فوقالعاااااااااده خبرچین و هرچی به نفع خودش باشه میگه.


ومادرش هم خصلتهاشو تائید مبکنه همیشه ومنم مجبور میکنه که مثل خودشون باشم.مثال:

پسرم خیلی عصبیه و غدو ۱دندست ابن خیلی خوبه برای مرد،مردکه نباید تو خونه کار کنه باباش هم من میمردم کار نمیکرد.تو خودت باید کارهاتون بکنی کارهای منم تو باید بکنی.

☝☝اینهارو پیش هردومون میگه.


اگه به هر دلیل و ترفندی چه خستگی ،چه مریضی و ...شونه خالی کنم پیش شوهرم گاهی میکنه و میونمونو میزنه،و باعث بد دهنی کردنش و بی احترامی کردنش به من میشه.

وبا من هم همیشه قیامت چرا مثلا گفتی ۱آبکش بهت بده(اینجا شوهرم خبرچینی کرده باوجود تمام نازو اداهایی که براش اومدم و همیشه میام،و تمام چیزهایی که شما گفتین من از قبل گفتم و انجام دادم)مادرش میگه من باید بدونم تو خونتون چه خبر.

اینم تا دندون انگولک کردنمون میگه،و جالب اینکه مادرش میگه چیزی از حرف و کارهای خونه پیش زنت نگو تا مبادا جایی بگه.

سلام رویا جان شب و روزت خوش. مشکلی که پیش اومده اینبار برا خودم نیست خواهرم ازم کمک خواسته که من گفتم قربونت برم من خودم از یکی دیگه کمک میگیرم بذار مشکل تو رو هم مطرح کنم.

خواهر منم اینجا زندگی می‌کنه از قرار همسرش دیشب بهش گفته من می‌خوام برادرم و همراه با زن و بچه هاشو ساپورت مالی کنم بیارم اینجا. خواهرم هم کلی میگه دیشب جنگ و های و هوی کرده که لازم نیست. ازم میپرسید چطور از سرش بندازم. خیلی ممنون اگه کمک کنید.

آنرا که منم چاره، بیچاره نخواهد شد.

البته رویا جان من تا شما وقت کنید جواب بدید طبق درس‌هایی که از شما یاد گرفتم راهنمایش کردم بهتون میگم چیا گفتم.

گفتم چند روز سرسنگین باش ولی به غذا و خورد و خوراک برس مطمیننا میاد بگه چی شده اونجا میختو محکم بکوب بگو من برا خودت ناراحتم یک تنه کار می‌کنی باید هزینه نزدیک ده نفر هم خودمون هم اونا رو بدی اونم نه یه روز نه دور نزدیک ده سال تا اونا بتونند اینجا خودشونو جمع و جور کنند....

آنرا که منم چاره، بیچاره نخواهد شد.

البته خواهرم میگه این بنده خدا دلش به آوردن نیست داداشش از اونجا کچلش می‌کنه هر روز هر روز زنگ میزنه ما رو بیار اونجا در حالی که تو ایران کار خوب و رسمی هم داره. اینم مونده تو رودرواسی

آنرا که منم چاره، بیچاره نخواهد شد.

خواهش میکنم به من هم کمک کنید 

من دو سال عقدم در تمام این دو سال اکثرا من بودم تماس میگرفتم تقاضای دیدار میکردم 

همسرم بسیار مغرور بود 

بسیار تحت نفوذ مادر و خواهرانش بود 

تا حالا یک بار عذر خواهی نکرده از من 

مقصرم بودم خودم پیش قدم میشدم 

گوشیشو پنهان می‌کرد 

حالا من بهش گفتم میخوام جدا بشم ولی هیچ عکس‌العملی نشون نداده 

بنظرتون راهی مونده؟ امکان تغییر هست؟ 


@نی_نی_یار_حذف_تاپیک2      چرا پاک کردید پست رویا خانم رو؟ میدونید چقدر برای ما مهم ...

کدوم پستشونو واقعاحذف شده ؟؟کاش نی نی یار بجای حذف پست ازاین تاپیک های مفید حمایت میکردن

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿
ببین عزیزم اشخاصی که به شریک زندگیشان تهمت های بسیار بد و مربوط به خیانت میزنند در حالی که با آنها ...

سلام رویا جان 

شوهرم مثل قبلا نیست تهمت بزنه کلا این کارشو ترک کرده 

ولی مثلا میریم جایی یکی پشت من میاد کاریم نمیکنه هااا میگه چرا حواست نیست یکی پشتته منم دعوای حسابی کردم گفتم چرا من باید حواسم باشه یه ادم که هیچ کاریم نکیکنه پشتم نیاد؟مثلا برگردم ببینم پشتمه بدو بدو کنم دور بشم؟؟گفتم یه دفعه دیگه بگی حواست به پشتت نیست تپ خیابون ابرو برات نمیزارم به نظرت کارم خوبه مقابله کنم؟

یا مثلا میریم مهمونی خونه اقوام مهمون مجرد دارن یامثلا خونه داییم دعوتیم برادر زنداییم هم اومده والله حرکت بدی هم نمیکنم یا جلف اصلا لباس نمیپوشم میاد خونه دعوا میکنه که من دلم نمیخواد بریم این جور جاها چیکار کنم راهنماییم کن خدا خیرت بده⁦♥️⁩

سلام رویاجان...مطلباتونو خوندم و چقد خوب خانم های قوی مث شماهستن...لطفا منم راهنمایی کنین.شوهرم مرد خیلی خوبیه و هم پدر خوبیه.تنها مشکلی ک داره آخرهفته ها بابد حتما بادوستاش بشینن ومشروب بخورن.چنبارم ب خوبی بهش گفتم ک عزیزم نگران سلامتیتم نخور کبد معده همه چیزتو درگیر میکنه .ولی میگه ک من 1آخرهفته دوسدارم بشینم بادوستام طول هفته ک باشمام.1روزم برا خودم باشم.منم دوسندارم بخاطر این موضوع دلخوری پیش بیاد کمکم کنین بگین چجوری رفیق بازی و مشروب رو از سرش بندازم...ممنون

رویاجان دیروز ک مانع رفتنم شد این پیامو فرستادم براشگوشیتو جواب ندادی منظورت چیه از این حرفا یعنی تا ...


سلام رویای عزیزم بعداز اون پیامی ک برای شوهرم فرستادم ک رپلی کردم الان

شوهرم گفت من نمیخواستم اذیت شی فقط دلم شورمیزد ولی ازاین ب بعد برو فقط بهم خبرنده ک نگرانت نباشم 

منم باکلی استرس ترس تنهارفتم وسطای شهردکتر برگشتم جالبیش اینجابود ک بااون همه حساسیت وقتی برگشتم چیزی نگفت توقیافه هم نرفت فک کنم حسابی حرفام روش تاثیرداشتن

من اطراف خونه میرفتم باشگاه فروشگاه پیاده روی اما راه دورمخالف بود ک اونم ب لطف خدا حرفایی ک براش فرستادم وجرئتی ک شما بهم دادین بالاخره موفق شدم هروقت استرس میومد سراغم ک تنهام حرفای شمارو توذهنم تکرار میکردم هیچوقت کوتاه نمیام تاجایی پیش میرم ک حتی خودم شاغل شم امیدوارم هروزموفق تروشادتراز دیروز باشی حرفات باعث شدمن مصمم تربشم راستی یادم رفت بگم شوهرم گفت دیگ مشکلی نداره با رفت امدم حتی وسطای شهرتنها بهم وقتی رفتم برگشتم ناراحت نشد بهم ثابت شد ک فقط حرفاش از نگرانی بوده ن بددلی💗💗💗💗💗

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792