2777
2789
عنوان

تجربه رویایی 2

| مشاهده متن کامل بحث + 141085 بازدید | 986 پست

۱.درمورد خودم سوال دارم

من خودم زشت میدونم.در واقع اعتماد بنفس اصلا ندارم.

 هیچ وقت نتونستم تیپ وسروضعم درست کنم 

پول داشتما وبا بی سلیقگیم پول دادم واسه یه مشت لباس اشغال.که اصلا بهم نمیان.

یعنی اولین ایرادی که همکاره سابقم ازم گرفت همین بود.

اینکه چرا به خودت اصلا نمیرسی.

برو لباس خوب بخر.

صورتت وویتامین ای بزن

بیچاره واسه پوستمم که لک وجوش داشت گفت برو داروخونه بخر خوب بشی.

صورتت لیزر کن.

مهمونی میری یا تو خونه شومیز شیک بپوش.

از نظر اخلاقی هم بهم گفت

سعی کن همیشه به خودت بگی منم کسی هستم.خودت بالا بالا بزن.وگرنه دیگران هم 

تو رو هیچی فرض میکنن.هیچ کاری برات نمیکنن.

خودت حقیر فرض نکن.

سعی کن با بیمه عمر یا خرید طلا پس انداز کنی.

پول که داشته باشی غرور داری که خوبه.

بهم میگفت به شوهرت نگو درامدت وپولت رو .

حرفای خانوادت وبهش نگو.و....

اما از کارمم اومدم بیرون چون دیگه محیطش بچه بازی شده بود.بخاطره یه همکاره دیگه.

من حرفای تاپیک شما فصل بهار خونده بودم.

ولی انجامشون برای من سخته دوست .نمیتونم این دخترای امروزی باشم.تیپ بزنم.

در نتیجه خودم رو زشت ودست پایین میبینم.

طوری که به شوهرم هر وقت اذیتم کنه تو دعوا میگم

تو منو دوست نداری .از ازدواج با من پشیمون شدی.

ومیدونم این حرفا سمی هستن.

چون طرف حتی اگه عاشقت باشه ازت به مرور ناخوداگاه بدش میاد چون خودت داری میگی من نخواستنی هستم.

تو جامعه هم همینطورم

مثلا محیط ارایشگاه ،آرایشگره راحت بهم تشر میزنه ولی من سکوت میکنم واز خودم دفاع نمیکنم.

یا فامیل خودم یا شوهرم

راحت بهم تیکه ومتلک میگن ومن سکوت میکنم.

لال میشم..

از خودم بدم میاد.

یا رابطه با شوهرم 

از صبح تا شب همش گیر میده .ایراد میگیره سره کوچکترین چیز .مثلا درست کردن املت.سفت نکن.روغن کم بریزو...

وگیر دادن های زیاد.

منم سعی میکنم مطابق خواستش پیش برم.

غذا رواونطور دوس داره درست کنم.و...

ولی باز بهونه جدید پیدا میکنه برای گیر دادن

که امونم رو بریده.

خودش اهل رفیق بازی ودوس دختر هست تو گوشیش دیدم

ولی دیگه نگاه نکردم چون فقط داشتم خودم عذاب میدادم.

اون کیف وحالش میکرد من تو خونه گریه میکردم به حد مرگ.

کلا

منو عادت داد.میگه برای کار میرم شبا تا نصف شب میاد.منو خونه تنها میزاره.


صبح هم باید بیداره ش کنم بهش صبحونه بدم که بره مغازه ش.اگه بیدار نکنم غشقرق راه میندازه‌.

تازه انتظار داره بیش تر من برم به جاش مغازه اش.

بهم اول گول زد بیا حقوق میدم

یک وخرده تومن.که اخر نداد.

گیر میده بچه دار بشیم‌.من اصلا حال روحی خودم خوب نیست

چون امسال 

دو تا ازاعضای خانوادم فوت شدن.

واینکه شغلی که داشتم اخراج شدم.

از سره لج با خودم 

پس اندازم دادم کتاب کنکور.نخوندم البته دو ماه ول کردم.

میخواستم زندگیم ومتحول کنم.

گفتم برم کار یاد بگیرم 

رفتم ارایشگری اونجام دوماه بودم 

ول کردم

چون ارایشگره فقط پول میخواست.وکار میزد ادم رو.

از اینکه رشته های مختلف امتحان کنم.

وگیج و سردرگم شدم.

چون میخوام مستقل باشم.

فعلا کارای حسابداری شوهرم انجام میدم.تازه البته.

اصلا بهم نمیگه چقدر داره.

میگه پول میخوای بگو.

من خوشم نمیاد عین گدا بگم صد تومن بده.دویست تومن بده..

کلا اینکه از نظر شخصیتی خودم زن بااعتماد بنفس ومفیدی نمبیبنم.

اینکه نمیتونم تو محیط بیرون وبا همسره خودم

رابطه خوب برقرار کنم ووقتی بهم حرف بدی میزنن درجا بهم میریزم وجا میزنم.نمیتونم از خودم دفاع کنم.

در مورد شغلم هم خسته شدم از سردرگمی .

ومسخره گردن دیگران حتی بچه کوچیک مسخرم کرد تو چن روز یه کار بمونی استعفا میدی این وول کن.

همسرم مسخرم میکرد تو بیکاره وتنبل وشلخته هستی.

هر چی دهنش دربیاد میگه.

اخرش فقط یه بغل وبوس الکی.

خیلی وقتاهم نمیکنه اینکار رو.

تو رابطه جنسی هم کلا به من بی میله

به زنای غریبه التماس میکنه باهاش باشن

به من که میرسه،علنا میگه بیا بخاطر بچه دار شدن رابطه داشته باشیم.

من باید چیکار کنم رویاجان.

با خودم.با دیگران.

من خیلی تنهام.نمیتونم دوست پیدا کنم

حوصله مهمونی ودورهمی هم ندارم😪😪😪😪

برعکس شوهرم که عاشق این رفت وامداس.

مخصوصا با دوستاش.

من الان از نظر پولی هم داره پولم تموم میشه.

وهنوز رشته وکار مورد علاقم پیدا نکردم.

نطرت راجب نقاشی رو پارچه چیه؟

این اخرین ایده من بود.

شرکت کردم.

الانم فعلا قهر کردم با شوهرم میخوام دو روز بمونم خونه مامانم حالش جا بیاد .

اخه امروز حالم بد بود از صبح اونم دائم تیکه متلک وتوهین کرد.

اخرش گفت میدونستم تو اینجوری هستی نمی اومدم تو رو بگیرم.


قشنگا لایک نکنین❌❌❌❌❌🤗

سلام رویا جون امیدوارم هرجا که هستید سلامت و شاد باشید

رویا جون من یه مشکلی دارم ممنون میشم راهنماییم کنید

همسر من یه اخلاقی داره مثلا یه کاری بکنه یا حرفی بزنه یا کسی رو مثلا دیده باشه بعد برام که تعریف میکنه وقتی میبینه به ضررش داره میشه و بد میشه  کلا میزنه زیر حرفش یا کارش میگه نه اصلا اینطور نبوده یا همه چیو برعکس میگه خیلی ناراحتم بخاطر این موضوع نمیدونم باید چی کار کنم 

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

۱.درمورد خودم سوال دارم من خودم زشت میدونم.در واقع اعتماد بنفس اصلا ندارم.  هیچ وقت نتونستم ت ...

سلام من مثل رویا خاتم مشاور خوبی نیستم سیاست و حوصله ایشون رو ندارم ولی این حرفارو درباره خودت به هر کی بگی مطمنم حداقل به اشاره میکنه که

دختر اول خوب فکر کن ببین علاقه ات چیه اول خودتو پیدا کن خودتو بشناس

مطمن هستم هوشکلی انقدر خودتو دست پایین نگیر قدیمیا میگن نذار عیباتو کسی بفهمه بخصوص همسرت

یعنی چی به همسرت میگی میدونم تو منو دوست نداری 

این حرف رو هرچند وقت یه بار همسرم به من میگه واینکه ایا از بودن باهاش پشیمونم 

من قبافم متوسطه تیپ ظاهریم متوسطه همسرم با دخترای جوان کارشه اصلا 

گاهی ازش بی حوصلگی میبینم بی محلی میبینم 

ولی هیچ وقت خودم رو دست پلیین نمیگرم 

هرچی درباره خودت فکر کنی دیگران هم همون فکر رو درباره ات میکنند

وخواهشا هدفمند رفتار کن وراه زندگیتو پیدا کن😊

خیلی خسته ام ونیاز شدید به استراحت جسمی و روحی دارم 

سلام رویا جون امیدوارم خوش و سلامت باشی من باز هم مزاحمتون شدم تا از راهکارتون استفاده ببرم

قبلا ازتون پرسیده بودم در مورد اینکه همسر من همیشه نسبت به خونواده من چیزای بی ربط رو به هم ربط میده و یهو قیافه میگیره و اخلاقش تغییر میکنه و کم محلی میکنه و... در عوض انتظار داره رفتار اونا هیچ تغییری نکنه و همیشه طلبکاره  با اینکه خونواده من همیشه سنگ تموم میزارن اما باز همسرم یه چیزو بهونه میکنه و....

تو این مدت رفتارم کلا مطابق با توصیه های شما بود اما رفتار همسرم تغییر زیادی نکرده

 یلدای امسال مامانم اینا چشم انتظار بودن که ما میریم اونجا چون واقعا دلشون برای بچه هام که تنها نوه هاشون هستن تنگ شده اما من نتونستم همسرمو راضی به رفتن کنم گفت حتی از آب و هوای شهرمون متنفر شده

و اگه خیلی دلم میخواد اونجا برم ما رو میرسونه و خودش بر میگرده و چون فکر کردم باعث دلخوری میشه قبول نکردم آخه حدود هفت ساعت فاصله داریم تا شهرمون.

 (اما من مطمئنم دلیل اصلیش اینه که چون با پدرش قهره ما رو نبرد و اگه قهر نبود مارو  میبرد شاید حتی واسه یلدا هم  خونه پدرش باید میموندیم و مثل همیشه با خونواده من خیلی سرد رفتار میکرد )

از حالا هم مدام تو گوش من میخونه که عید فک نکن من میام و خونه شما میمونم من شمارو میرسونم و  نهایتا یه روز میمونم و بر میگردم

من چه کار باید بکنم و چطور باید رفتار کنم؟؟؟


من از همین الان دلم گرفته کمترین حق یه خانم اینه که بتونه به خونوادش سر بزنه اما من همیشه با دلخوری و اعصاب خوردی به این خواستم میرسم.


***ما قبلا همه مناسبتها و تعطیلات رسمی حتی اگه یه روزه بود و ... میرفتیم شهرمون اما الان با اینکه همسرم کارش طوری هست که از اول کرونا تا الان تو خونه  هست و دورکاره و میتونیم هر لحظه که میخوایم  بریم و هر چندروز که میخوایم بمونیم اما روز به روز داره مارو محدود تر میکنه میگه شما که هر روز دارین تصویری باهم حرف میزنین دیگه رفتن معنایی نداره

 خونواده منم موقعیت اومدن ندارن اگه هم داشته باشن به خاطر رفتارهای سرد همسرم ترجیح میدن نیان.

 

سلام من مثل رویا خاتم مشاور خوبی نیستم سیاست و حوصله ایشون رو ندارم ولی این حرفارو درباره خودت به هر ...

ممنون عزیزم❤❤🥰

اما انگار خودم گم کردم.

وسردرگم شدم😔😔😔

قشنگا لایک نکنین❌❌❌❌❌🤗

سلام من مثل رویا خاتم مشاور خوبی نیستم سیاست و حوصله ایشون رو ندارم ولی این حرفارو درباره خودت به هر ...

نمیدونم چرا سردرگم شدم.توزندگی همه چی.

نگاه میکنم به هم سن وسالام

درس خوندن.کار خوب دارن.دو تا بچه دارن.

من هیچ پیشرفتی نکردم هیچی نشدم  .حس بدیه😔

قشنگا لایک نکنین❌❌❌❌❌🤗

من هرچیزیو تونستم تغییر بدم جز این اخلاقش وقت مهمون داریم کمک میده برا پزیرایی کردن ولی وقتای معمولی ...



خوش بحال شما،همسر من کلا هیچ کاری نمیکنه ،مدام غر میزنه،چیکار  کردی مگه ،از صبح میخوری میخوابی. کارهای خونه خودم و مادرش با منه،هیچ کدوم۱دستت دردنکنه نمیگن،تا چند وقت پیشم مادرش یا با جنگ و قیامت یا با زخم زبون،که عروس های مردمو ببینین چیکار میکنندرحالی که اونا کارای۱خونه ۵۰ متری انحام میدادن با۲نفر آدم با چرک از سروروشون می‌ریخت، من کارهای ۶نفروانحام میدم ۳طبقه هرکی هم میاد کلی تعریف میکنه.


اینم بگم(اول ازدواجمون خانوادم ۱بار داشتن میومدن خونمون ۱بار برام نون آورد و کمک کرد تا میوه بچینم مادرش داشت سکته میکرد ،چشماش رفت روسرش، انگار میخ داغ گذاشتن زیرش ،پسرشو صداکرد به بهانه حرف اونم نشست پیشش از اون موقع به بعد جلو شوهرم و تو تنهایی میگه پسرم تا حالا برای من۱سوزن جابه جا نکرده چرا باید برای توکار بکنه)شوهرم هیچ کاری نمیکنه.چیزی هم ازش بخوام که زورم بهش نرسه یا دستم نرسه ،فوری به مادرش میگه اونم تاقبل از این قیامت و دعوا فش کشی خانوادم هم جلو پسرش هم تنهایی ودر نبود پسرش، الانم قیافه و پچ پچ با پسرش. 

(خودمم تهدید به بیرون انداختن وبی آبرویی میکردن،چون خانواده ساکت وآرومی هستیم ایناهم جوری پشت سربقیه حرف میزنن و رفتارمیکنن طرف خودشم باورش میشه.ازترس اون همرکاری بگن کردم بااین وجود هرفحشی هم بگین خوردم 

به خودمم تهمت دزدی و فضولی و خبرچینی زدن دلم خونه)


ولی به پسردیگش میگه پاشو کمک کن،اینو بیار اونو بزار.به زنت احترام بزار .(خودش میگه خودم پسرامو اینطوری تربیت کردم چون دلم نمیاد پسر بزرگم کار کنه.به پسرکوچیکه هم میگه مدیونی بی احترامی زنتو کنی باید همه جوره کمکش کنی،چون فامیل هستن)


شوهر منم خیلی غد و ۱دنده هست.تو این۷سال همش با نازو نوازش باهاش کنار اومدم اگه ۱بارانجام ندم لج میکنه وسایل خونه میشکنه توهین مبکنه باید همه چیزمون خانوادش بدونن (پدرمادر بردار خواهر،دامادا نوه ها)ولی کوچکترین چیزی از زندگی برادرش به من نمیگن با اینکه نامزده همه چیزو مخفی میکنن.قایمکی میفرستنشون  مسافرت درحالی که من تو نامزدی حق ۱دقیقه کنار شوهرم نشستن یاکنارش غذا خوردن نداشتم چه برسه به صحبت کردن و چیزهای دیگه تا۲سالو خورده ای بعد ازدواجمون من حق کنارشوهرنشستن تو جمع رونداشتم (چون ندام تو گوش پسرش میخونه زمان ما اینطوری نبود،هرکی این کارو کنه بی حیاو بی آبرویه و..  الانم ه پسرش نامزد کرده شوهرم خودش هم خجالت میکشه هم بدش میاد کنار من بشینه )چون ۲۰سالپیش دختراش تو نامزدی ابن کارو نکرده بودن.اما۱بارتو مهمونی چون جا نبود نشستم برادرش گفت من ازدواج کردم من هم میشینم،الان برادرش نامزد کرده تو جم همو بقل میکنن تو بقل هم غش میکنن عکس میندازن بگو بخند میکنن شوخی میکنن من اجازه نداشتم 

خوش بحال شما،همسر من کلا هیچ کاری نمیکنه ،مدام غر میزنه،چیکار  کردی مگه ،از صبح میخوری میخوابی. ...

عزیزم من فقط ده خط از زندگیمو اینجا گزاشتم شایداگرهمه رو بگم نظرتون عوض شه من چندساله بالجبازی های شوهرم وکارش ک بعداز ازدواجمون ازدست داد مدت ها دستمون تنگ بود بامحدودیت هایی ک برای رفت امدم گزاشته بود همه رویکی یکی  ب مرور درستش کردم هنوزم ادامه داره یه سررفتاراش هنوزکامل اونچیزی ک بایدباشه نیس هنوزم دارم روی رفتاراش کارمیکنم

کم کم باید درستش کنی شما هفت ساله جوردیگه ای عادتش دادی اما من ازهمون سال اول شروع کردم شمایکم سخته چون هفت ساله اینجوری تحمل کردین فقط فقط باید صبورباشین اصلاکوتاه نیای از هدفت رویا خانوم خیلی نکات دراین باره گفتن استفاده کن منم چن تایی کتجربه خودمه میگم دررابطه باکمک برای پزیرایی مثلا قبل از اینکه مهمون بیاد بگو زشته من ک یه زنم خم بشم برای پزیرایی این حساسیتش اینجا بدرد من خورد گفت اره من میبرم یابگو سبد میوه یکم سنگینه من دستم تحمل نمیکنه تا کل مهموناببرم تودستت قویه راحت سبدوب براهمه مهمونا میبری  یا مثلا سینی چای بگو من استرس مهمونارو دارم دستم یکم لرزش داره چایی ببرمیترسم بریزه یا مثلا سینی چای بزار صداش کن بگو فلانی این سینی چایی ببریخ میکنه من باید بچه روببرم دستشویی یا لباسشوخیس کرده عوض کنم ازبچه هاهم استفاده کنید دربعضی ازموارد مثلا ظرفای شامو بزار بگو اینا خیلی سنگینن تومیبری برام ؟مطمئن باش ن نمیگه شاید الان راهکارای من اشتباه باشه اما من اینارو برای خودم استفاده کردمو جواب داده

بعدخواست ببره تشکر کن وقتی مهمونی تموم شدب شوهرت بگو همیشه کلی خسته میشدم کمردرد میگرفتم این دفعه چ خوب شد کمک دادی خیلی کمترخسته شدم ممنون 

دررابطه بانزدیکترکردن شوهرت همه چیز کم کم باید پیش ببری کمترغربزن بیشترمحبت کن من شوهرمو عادت دادم وقت خواب حتما باید چسبیده باشم بهش اگ یه شب قهرباشیم تاصب توی تختمون میچرخه خوابش نمیبره

بنظرم کسایی ک توی رابطه زناشویی صمیمیت دارن توی بقیه موارد هم همکاری میکنن حتما حتما باشوهرت بخواب بعضی از شبا بگو کنارم نباشی خوابم نمیبره وقتی هستی حس خوبی دارم 

‌باورکن هیچ مردی از تعریف بدش نمیاد شاید اولاش زیاد جدی نگیره  ولی اگر چندماه ادامه بدی عادت میکنه 

دررابطه با مادرش اگ بد مادرشوبگی کشیده میشه سمت مادرش درسته سخته ولی کیک خونگی درست کن حلوادرست کن به شوهرت بگو بریم یه سرب مامانت بزنیم اینارم ببریم براشون بزارشوهرت ببینه حواست ب مادرش هست ب مادرش خوبی میکنی اونوقت دیگ مادرش چیزی گفت میدونه ک تو بدی نمیکنی وحرفای مادرشو جدی نمیگیره راه ورودب قلب مردای ایرانی مادراشونن احترام بزاری احترام میزارن هرمحبتی یا کادویی خواستی بدی جلو چشم شوهرت بده بزارببینه مادرشم چند باری مناسب ها و خصوصا تولدشو یادت باشه بیخبر ازهمه یه کیک یا یه جعبه خامه بگیر ب شوهربگو تولد مامانته هیچکس یادش نیس دلم میخواد سوپرایزش کنم برید کیک ببرید بگو مامان من گفتم امروز تولدته کیک گرفتم برات منتظربودم شوهربیادخونه بیاریم برات بعدم تبریک بگو میدونم ازشون تنفرداری حس بدیه ولی باید ب مادرش نزدیک بشی تا پسرشو باحرفای بد پرنکنه 

حالا رویاجان بهترراهنماییت میکنه من چندتا از تجربه های خودمو گفتم ک جواب داده

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿

[QUOTE=] درابطه باپذیرای که گفتین :همه رو انجام دادم میگه مهم نیست،به من ربطی نداره،مشکل داری نیار. رابطه و ... [/QUOTE]


دررابطه برای پذیرایی جدی قبل از مهمون دعوت کردن بگو یامهمون دعوت نکن یاید کمک بدی چون مجبورمیشم ازخودمهمونا کمک بگیرم این بدترهـ

 بعدم ببین شوهرت زبون خوش قلقشه یا جدیت 

درباره جاسواکردن رویاخانوم توضیح دادن چون من شوهرم همچین کاری نکرده تجربه ندارم

اخرمتوجه نشدم همه توی یه خونه زندگی میکنید؟؟

پیامتونو حذف کردین نشد ببینم درست

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿

سلام‌رویا‌جون خوبی شرمنده من چندوقتی تاپیک های شما وگلبوته خانم رومیخونم 

ولی عملی زیاد موفق نبودم الان واقعا راهنمایی میخوام‌ نمیتونم باکسی مشورت کنم

منو همسرم دوسال ونیمه عقد کردیم وشش ماهه اومدیم خونه خودمون من تواین دوسال اشتباه زیاد داشتم برای جلب توجه اش قهر میکردم روزی پنج شش بارکه شک کردم بهش سیگار میکشه وبالاخره بهم گفت اره چندماهیدمیکشه وازم پنهون کرده چون مترسیده از دستم بده یامن دیگه نخوامش ومن متاسفانه واکنش بدی نشون دادم  ولی قول داد ترک کنه الان من تصمیم گرفتم باکمک تاپیک های شماوگلبوته جون خودم تغییربدم تا کنارمن ارامش داشته باشه اما نمیدونم برای ترک سیگارش چطور بخوردکنم

رویای عزیزم یه سوالی دارم اگه ممکنه منا راهنمایی کنید

از کجا میتونم متوجه بشم چقدر به همسرم محبت کنم و من اصلا نمیتونم در ابراز علاقه به شوهرم تعادل را حفظ کنم با این که خودم خیلی خیلی میتونم محبتم را ابراز کنم از هر نوع که بگید ولی متاسفانه چون اوایل ازدواج خیلی بهش محبت میکردم و فکر میکردم باعث محکم شدن زندگیمون میشه ولی حس میکنم ازم دور میشد ولی هنوز هم نمی‌دونم چقدر و چطور ابراز محبت کنم که دوباره اون اتفاق نیوفته و باید بگم همسرم ابراز علاقه خیلی کمی داره مثلاً من کلی براش پیام می‌فرستادم ولی اصلا اون این کارا نمی‌کرد و منم دیگه براش پیام ندادم و خیلی چیزای دیگه که چون واکنشی ازش ندیدم کنار گذاشتم ،دوست دارم زندگی گرمی داشته باشم ولی تو ابراز کردن محبتم نمیتونم متعادل باشم و اصلا چطور میتونم بفهمم زیاد هست یانه 

چون پیش خودم میگم شاید اون ابراز علاقه به من نکنه ولی دلیل نمیشه که خودش هم نیاز نداشته باشه و شاید این کمبود را بخواد جای دیگه جبران کنه و وقتی بهش میگم منم دوست دارم این کارها را انجام بدید میگه تو این کار ها را برام انجام بده ولی همیشه یک طرفه اس 

با دلهای پاکتون برای آرامش قلب خودم و خانوادم یه صلوات مهمونم کنید🌹❤️
2827
2791
2779
2792