۱.درمورد خودم سوال دارم
من خودم زشت میدونم.در واقع اعتماد بنفس اصلا ندارم.
هیچ وقت نتونستم تیپ وسروضعم درست کنم
پول داشتما وبا بی سلیقگیم پول دادم واسه یه مشت لباس اشغال.که اصلا بهم نمیان.
یعنی اولین ایرادی که همکاره سابقم ازم گرفت همین بود.
اینکه چرا به خودت اصلا نمیرسی.
برو لباس خوب بخر.
صورتت وویتامین ای بزن
بیچاره واسه پوستمم که لک وجوش داشت گفت برو داروخونه بخر خوب بشی.
صورتت لیزر کن.
مهمونی میری یا تو خونه شومیز شیک بپوش.
از نظر اخلاقی هم بهم گفت
سعی کن همیشه به خودت بگی منم کسی هستم.خودت بالا بالا بزن.وگرنه دیگران هم
تو رو هیچی فرض میکنن.هیچ کاری برات نمیکنن.
خودت حقیر فرض نکن.
سعی کن با بیمه عمر یا خرید طلا پس انداز کنی.
پول که داشته باشی غرور داری که خوبه.
بهم میگفت به شوهرت نگو درامدت وپولت رو .
حرفای خانوادت وبهش نگو.و....
اما از کارمم اومدم بیرون چون دیگه محیطش بچه بازی شده بود.بخاطره یه همکاره دیگه.
من حرفای تاپیک شما فصل بهار خونده بودم.
ولی انجامشون برای من سخته دوست .نمیتونم این دخترای امروزی باشم.تیپ بزنم.
در نتیجه خودم رو زشت ودست پایین میبینم.
طوری که به شوهرم هر وقت اذیتم کنه تو دعوا میگم
تو منو دوست نداری .از ازدواج با من پشیمون شدی.
ومیدونم این حرفا سمی هستن.
چون طرف حتی اگه عاشقت باشه ازت به مرور ناخوداگاه بدش میاد چون خودت داری میگی من نخواستنی هستم.
تو جامعه هم همینطورم
مثلا محیط ارایشگاه ،آرایشگره راحت بهم تشر میزنه ولی من سکوت میکنم واز خودم دفاع نمیکنم.
یا فامیل خودم یا شوهرم
راحت بهم تیکه ومتلک میگن ومن سکوت میکنم.
لال میشم..
از خودم بدم میاد.
یا رابطه با شوهرم
از صبح تا شب همش گیر میده .ایراد میگیره سره کوچکترین چیز .مثلا درست کردن املت.سفت نکن.روغن کم بریزو...
وگیر دادن های زیاد.
منم سعی میکنم مطابق خواستش پیش برم.
غذا رواونطور دوس داره درست کنم.و...
ولی باز بهونه جدید پیدا میکنه برای گیر دادن
که امونم رو بریده.
خودش اهل رفیق بازی ودوس دختر هست تو گوشیش دیدم
ولی دیگه نگاه نکردم چون فقط داشتم خودم عذاب میدادم.
اون کیف وحالش میکرد من تو خونه گریه میکردم به حد مرگ.
کلا
منو عادت داد.میگه برای کار میرم شبا تا نصف شب میاد.منو خونه تنها میزاره.
صبح هم باید بیداره ش کنم بهش صبحونه بدم که بره مغازه ش.اگه بیدار نکنم غشقرق راه میندازه.
تازه انتظار داره بیش تر من برم به جاش مغازه اش.
بهم اول گول زد بیا حقوق میدم
یک وخرده تومن.که اخر نداد.
گیر میده بچه دار بشیم.من اصلا حال روحی خودم خوب نیست
چون امسال
دو تا ازاعضای خانوادم فوت شدن.
واینکه شغلی که داشتم اخراج شدم.
از سره لج با خودم
پس اندازم دادم کتاب کنکور.نخوندم البته دو ماه ول کردم.
میخواستم زندگیم ومتحول کنم.
گفتم برم کار یاد بگیرم
رفتم ارایشگری اونجام دوماه بودم
ول کردم
چون ارایشگره فقط پول میخواست.وکار میزد ادم رو.
از اینکه رشته های مختلف امتحان کنم.
وگیج و سردرگم شدم.
چون میخوام مستقل باشم.
فعلا کارای حسابداری شوهرم انجام میدم.تازه البته.
اصلا بهم نمیگه چقدر داره.
میگه پول میخوای بگو.
من خوشم نمیاد عین گدا بگم صد تومن بده.دویست تومن بده..
کلا اینکه از نظر شخصیتی خودم زن بااعتماد بنفس ومفیدی نمبیبنم.
اینکه نمیتونم تو محیط بیرون وبا همسره خودم
رابطه خوب برقرار کنم ووقتی بهم حرف بدی میزنن درجا بهم میریزم وجا میزنم.نمیتونم از خودم دفاع کنم.
در مورد شغلم هم خسته شدم از سردرگمی .
ومسخره گردن دیگران حتی بچه کوچیک مسخرم کرد تو چن روز یه کار بمونی استعفا میدی این وول کن.
همسرم مسخرم میکرد تو بیکاره وتنبل وشلخته هستی.
هر چی دهنش دربیاد میگه.
اخرش فقط یه بغل وبوس الکی.
خیلی وقتاهم نمیکنه اینکار رو.
تو رابطه جنسی هم کلا به من بی میله
به زنای غریبه التماس میکنه باهاش باشن
به من که میرسه،علنا میگه بیا بخاطر بچه دار شدن رابطه داشته باشیم.
من باید چیکار کنم رویاجان.
با خودم.با دیگران.
من خیلی تنهام.نمیتونم دوست پیدا کنم
حوصله مهمونی ودورهمی هم ندارم😪😪😪😪
برعکس شوهرم که عاشق این رفت وامداس.
مخصوصا با دوستاش.
من الان از نظر پولی هم داره پولم تموم میشه.
وهنوز رشته وکار مورد علاقم پیدا نکردم.
نطرت راجب نقاشی رو پارچه چیه؟
این اخرین ایده من بود.
شرکت کردم.
الانم فعلا قهر کردم با شوهرم میخوام دو روز بمونم خونه مامانم حالش جا بیاد .
اخه امروز حالم بد بود از صبح اونم دائم تیکه متلک وتوهین کرد.
اخرش گفت میدونستم تو اینجوری هستی نمی اومدم تو رو بگیرم.