سلام عزیزجان اگر وقت داشتی خواب منم تعبیرکن
قبلش با اقایی ک دوستش دارم بحثم شد ناااجور
خیلی دلم شکسته بود خیلی گریه کردم
از خدا خواستم وقتی خوابیدم بهم ی نشونه بده
خواب دیدم از یه جنگل مه الود دارم عبور میکنم ک دورتا دور جنگل هم درخت های سرو بودن
خیلییی بلند بودن درختا سبز پرررنگ
یه سگ هم باهام بود
احساس ترس میکردم و گیج ومبهم بود برام
ولی همینجوری که ادامه دادم یدفعه رفتم یه جا
از یه صخره خیلیی بلند رفتم بالا البته قدم اخری که برداشتم و خودمو کشوندم بالارو یادمه.. خیلیییییی خوشحال بودم سگمو بغل کردم و ذوق میکردم
روبروم ی آبشار بود و رنگین کمون
دوطرف ابشار ک میریخت پایین هم جنگل بود خیلییی جای خوشگلی بود
بعد مثل ی وحی بهم میگفت صبرداشته باش
میشه
همش این جمله تکرار میشد
بعد یدفعه توی رنگین کمونه نوشته شد
اول نوشته شد صبر داشته باش
بعد نوشتع شد میشه
مثل یه آیه قرآنی
خیلییی ذوق میکردم