2777
2789
عنوان

دوستی

| مشاهده متن کامل بحث + 1837 بازدید | 296 پست
اف شم برم‌حموم 😁✋😎

برو زود بیا دیگ/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
نمد🤤 سامر بره میام ولی تو بزن

کشتی با این سامرت  😏

خدا اگر بخواد هیچ‌کس جلو دارش نیست امیدوارم ک خدا برات بخواد💞  تو زندگیم ی آدمایی هستن ک با هر کلمه حرفاشون  بارها بارها ب خودم میگم کاش هیچوقت نمیشناختمشون😄    

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

برو زود بیا دیگ/

اوکی

خدا اگر بخواد هیچ‌کس جلو دارش نیست امیدوارم ک خدا برات بخواد💞  تو زندگیم ی آدمایی هستن ک با هر کلمه حرفاشون  بارها بارها ب خودم میگم کاش هیچوقت نمیشناختمشون😄    
مرسی خانوم معلم          

😂😂😂😂😂

   🖤🖤👋🏻     آفلاین میشم تا وقتی حالم خوب بشه  دلم طاقت غصه نداره ۱۴۰۰/۲/۳😔💔 خدایا این دفعه نه دیگه تو رو به بزرگیت قسم بزار پایدار بمونه ،یه صلوات مهمونم میکنین🙏🏻 خدا تا دوماه دیگه😭😭به بزرگی خودت قسم داغونم خودت که میدونی بنده هات نمیدونن خودشم نمیدونه😭😭😭😭التماست میکنم اقلن کاری کن اون درک کنه خدایا بزار برسیم بهم خدایا 😭😭ما مال همیم مگه نه؟؟؟؟خدایا قلبم داره منفجر میشه😭😭😭😭خدافظ تا ۱۱تیر
چه امار دقیقی😑😂😂😂😂😂😂بیا یه دختر همساده داریم ما تو سایت دهه ۶۰😂😂😂😂برین تو کوچه بازی کنین� ...

بگو بیاد بازی کنیم خب       دهه هفتادی دوست دارم    

دیدی وقتی که میگفتم "می‌بینم...آن جشن بزرگ روز آزادی را..." وقتی که دکلمه شعر قشنگ هوشنگ ابتهاج با اون صدای خسته و پخته که از عمق وجودش برخواسته میشه در شعر سایه به زیبایی می‌گه؛ می‌بینم...آن شکفتن شادی را...پرواز بلند آدمیزادی را...آن جشن بزرگ روز آزادی را...کیوان...خندان به سایه می‌گوید:...دیدی؟...به تو می‌گفتم!...آری...تو همیشه راست می‌گفتی...
نیم ساعت دیگ عزیزم

باش منتظرمااا/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
باشه گلم ساعت ۵ اینجام من دیگ برم

باعش فلن/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
تقریبا هستم😂

بزار خبرتون میکنم نفسو ایسان اف شدن فلن/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز