يك سال و دوماهه از رابطمون ميكذره و قراره باهم ان شاءالله ازدواج كنيم ميك ميخوام بيام جلو ،خيلي اقاس خيلي مسئوليت بذير ومهربونه اما اوایل رابطمون متوجه شدم که شخصی ک قبل من بوده باهاش باز برگشته.. خیلی سراین قضیه باهم بحثمون شد حتی چندین بار کات کردم اما گفت به خدا تنها عشق من تویی تنها دختر زندگیمی .. تورومن براایندم میخوام و خرابش نکن .. ذهنتو مریض نکن .. من به این حسی ندارم و فقط چون بهم کمک کرده پولی قرض داده تا دینش رو ندادم مجبورم جوابشو بدم .. ۲میلیون برا تولدش داده بوده خانمه که بیوه هم بودانگار، .. تااینکه گفت پولشو بهش دادم و دیگه نیست و رفت .. قسمش دادم شمارشو حذف کردی میگه اره گفتم اگه باز برگشت چی؟ میگه دیگ دینی به گردنم نداره و جواب نمیدم و میگ عزیزم من تورو میخوام خیلی میخوامت .. تو هنرداشته باش کاری کن من اصلا فک نکنم قبل توکسی هم بوده .. و .. ایشون تک پسر و از نظر چهره و جذابیت واااقعا کم نظیر هستند . بیرون دخترا و پسرا حتی منو نمیبینن کنارش .. و حالا که قراره ازدواج کنیم از این فکرای منفی خسته شدم اینکه نکنه باهم باشن .. نکنه ... هر سری هم طفلکی قسم میخوره که خداشاهده جزتویی درزندگیم نیست و حتی سرابشم نیست . چجوری دلمو اروم کنم .. ؟؟ ضمنا از نظر محبت توجه و عشق کم نذاشته برام خ