2777
2789

یه شب رفته بودیم شمال و خیلی راجب جن حرف زدیم 

بعد یه خواستیم بریم تو حیاط ،بعد که رفتیم حیاط شبم بود که مامانم گفت بیا ببین یه گربه اینجاست .بعد هرچی گشتیم نبود .مامانم می گفت سفید بود . بعد تمام مدتی تو حیاط بودیم مامانم داشت قرآن می خواند از ترس جن😅😅😅

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

یه شب رفته بودیم شمال و خیلی راجب جن حرف زدیم  بعد یه خواستیم بریم تو حیاط ،بعد که رفتیم حیاط ...


    اخ اخ اخ ویلاهای شماللل

من خودم تو بابلسر دانشجواممم  

دل به دریا زده ام باز ولی عشق مپرس حاصل اینهمه سر کوفتنم دیگر چیست تو اگر آفريننده احساس زنی پس دیگر پرسش از اینهمه دل سوختنم دیگر چیست ب دَم اینبار هم از دولت عشقت صبحی ظلمت این دل و رسوا شدنم دیگر چیست  
یه شب رفته بودیم شمال و خیلی راجب جن حرف زدیم  بعد یه خواستیم بریم تو حیاط ،بعد که رفتیم حیاط ...

میگن نبایددرباره شون حرف بزنین چون ظاهرمیشن وماهم که اونهارونمی بینیم بایدبگین ازمابهترون

این رو بگم پشماتون بریزه

یک بارخواهرم که معلمه توی خونه تنها بود یک دفعه ای چشمش خورد به یک کوتوله سیاه وحشتناک که یک دفعه ای غیب شدازترسش رفت دخترواحدبغلی روصداکرداومدتاصبح پیشش بود

کیا جنها مگه حرزنداری؟

چرا سر همین قضایا رفتم گرفتم دیگه .

نمیدونم جن بوده دیگه. یه دست اومد روم و مشت میخوردم. ولی جنس مشتا یه جوری بود. تو بیداری بودم تو دلم یه دعای گفتم و رقتن ولی دردش باهام بود چند روز

تاپیکمو مطالعه کردی و کمکت کرد برام دعا کن...
قبل از گرفتن حرز؟

اره چند سال پیش بود بعد از اون تو خواب صورت م خنج میفتاد گاهی بی دلیل.

دیکه الان یه سالی هست حرز گرفتم با یه لوحی بالای تختم گذاشتم دیکه خوب شده فعلا

تاپیکمو مطالعه کردی و کمکت کرد برام دعا کن...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز